عشق ، شيرى است قوى پنجه و مىگويد فاش * هر كه از جان گذرد بگذرد از بيشهء ما
68
مرا از قيد مذهبها برون آورد عشقِ او * كه چون خورشيدْ طالع شد ، نهان گردند ، كوكبها
137
رازى چو يكى قطره كه از بحر جدا شد * آمد به سبو باز بشد جانب دريا
62
معدوم شد مروّت و منسوخ شد وفا * زان هر دو نام ، ماند چو سيمرغ و كيميا
180
خنده مىبينى ، ولى از گريهء دل غافلى * خانهء ما اندرونْ ابر است ، بيرونْ آفتاب
307
پيش عفوشْ قلّتِ تقصير ما تقصير ماست * عفو بىاندازه مىخواهد گناه بى حساب
28
ديدم بر اين رواق زبرجد كتابتى * بر لوح لاجورد ، نوشته به زرّ ناب
186
يا منِ ناصبور را نزد خود از وفا طلب * يا كه تو پاكدامنى ، صبرِ من از خدا طلب !
133
استاد كائنات كه اين كارخانه ساخت * مقصودْ عشق بود ، جهان را بهانه ساخت
182
از درد سخن گفتن و از دردْ شنيدن * با مردم بىدرد ، ندانى كه چه درد است !
291
از كران تا به كران دولت كفر است ، ولى * از ازل تا به ابد فرصت درويشان است
34
با مسجد و منبر نشود دعوى توحيد * منزلگه مردان موحّدْ سر دار است
61
بذل جاه و مال و ترك نام و ننگ * در طريق عشق ، اوّل منزل است
68
بنده خويشتنم خوان كه به شاهى برسم * مگسى را كه تو پرواز دهى شاهين است
125
به كشتگان ره عشق ، بىخبر مگذر * كه جسم اگر چه خموش است روحشان گوياست
168