كسى كه عيب مرا مىكند نهان از من * اگر چه چشمْ عزيز است ، دشمن است مرا
43
من از حكايت عشق تو لب نخواهم بست * مگر دمى كه ببندد اجل ، دهان مرا
138
مرا اين بخت ، جانا ! كى دهد دست * كه در پاى تو ريزم نقدِ جان را ؟
132
كى رفتهاى ز دل كه تمنّا كنم تو را ؟ * كى بودهاى نهفته كه پيدا كنم تو را ؟
303
كى رفتهاى ز دل كه تمنّا كنم تو را * كى رفتهاى ز ديده كه پيدا كنم تو را
46
عيب عُريانى ما را حق چو پوشد در كفن * بر نمىدارد ز كار ما به محشر ، پرده را
44
دل چو شد غافل ز حق ، فرمانپذيرِ تن شود * مىبرد هر جا كه خواهد اسب ، خوابآلوده را
196
در دورهء تجريد ، بزرگى به نَسَب نيست * عيسى به فلك سود سر بىپدرى را
196
در مجلس خود راه مده ، همچو منى را * كافسردهدل ، افسرده كند انجمنى را
166
ز لبان لعل ، بوسى بفروشى ار به جانى * به كف است جان شيرين ، دو هزار مشترى را
54
در تن ما ز ازل ، عشق تو با جان بسرشت * تا ابد ، عشق تو بيرون نرود از سر ما
137
سبحه بر كف ، توبه بر لب ، دل پر از شوق گناه * معصيت را خنده مىآيد ز استغفار ما
169
نيست يك ذرّه ، به جز مهر تو اندر دل ما * گويى آميخته با مهر تو آب و گل ما
137
رزق ما آيد به پاى ميهمان از خوانِ غيب * ميزبانِ ماست هر كس مىشود مهمان ما
44
گر چه عرب زد چو حرامى به ما * داد يكى دين گرامى به ما
29