تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول حكمت (فارسى) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
فرعون و نجّا بني إسرائيل ، و لقد كنت مع هود عليه السلام حين دعا على قومه فعاتبته على دعائه على قومه ، و لقد كنت مع صالح عليه السلام فعاتبته على دعائه على قومه ، و لقد قرأت الكتب فكلّها تبشّرني بك ، و الأنبياء يقرئونك السلام ، و يقولون : أنت أفضل الأنبياء و أكرمهم ، فعلّمنى ممّا أنزل اللَّه عليك شيئاً ، فقال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله لأمير المؤمنين عليه السلام : علّمه ، فقال هام : يا محمّد ، إنّا لا نطيع إلّانبيّاً أو وصي نبيّ : فمن هذا ؟ قال : هذا أخي و وصييّ و وزيري و وارثي علي بن أبي طالب ، قال : نعم نجد اسمه في الكتب اليا ، فعلّمه أمير المؤمنين عليه السلام ، فلمّا كان ليلة الهرير بصفّين جاء إلى أمير المؤمنين عليه السلام . « 1 » قوله : بئس الشابّ أي بئس الشابّ الّذي جعلوك ممن يؤمّل منه الشرّ حال شبابه و
هامش
( 1 ) . در تفسير على بن ابراهيم آمده : جن‌ها زادهء بزرگ جنيان به نام « جان » اند . برخى مؤمن يا كافر ، يهودى و مسيحىاند . دينشان گوناگون است . شياطين از فرزندان ابليس‌اند . مؤمنى ميانشان نيست ، مگر يكى ، به نام « هام بن هيم بن لاقيس بن ابليس » كه خدمت رسول خدا آمد . تنومند و بزرگ و ترسناك بود ! رسول اللَّه به دو فرمود : كيستى ؟ عرض كرد : هام بن هيم بن لاقيس بن ابليسم . روزى كه قابيل هابيل را كشت ، پسر بچه‌اى چند ساله بودم كه از عصمت و پاكى باز مىداشتم و به تباه كردن خوراك دستور مىدادم و وسوسه مىكردم . رسول اللَّه فرمود : به جانم سوگند ! جوانى كه در جوانىاش بپندارد تو ( شيطان ) به دو شرى نمىرسانى و يا در زمانى كه پير شد ، تو را سرور خود گيرد ، بد كسى است . عرض كرد : اى محمّد ! اين سخنان را واگذار . به دست نوح توبه كردم . همراهش در كشتى بودم . از اين كه بر قومش نفرين كرد ، او را نكوهش كردم . همراه ابراهيم بودم ، وقتى او را در آتش انداختند . خدا آن را بر وى خنك و سلامت گرداند . همراه موسى بودم ، وقتى خدا فرعون را غرق كرد و بنىإسرائيل را نجات داد . همراه هود بودم ، وقتى قومش را نفرين كرد . به سبب نفرين قوم ، او را نكوهش كردم . همراه صالح بودم . او را به سبب نفرين كردن قوم نكوهش كردم . تمامى كتاب‌هاى آسمانى را خوانده‌ام كه به آمدنت بشارت داده‌اند . پيامبران به تو سلام رسانده و گفته‌اند : برترين و گرامىترين پيامبرانى . چيزى از آنچه خدا بر تو فرستاده ، به من بياموز . رسول خدا به اميرمؤمنان فرمود : به دو ياد بده . هام عرض كرد : اى محمّد ! ما جز از پيامبر يا جانشين او پيروى نمىكنيم . اين كيست ؟ فرمود : برادر ، جانشين ، وزير و وارثم على بن ابى طالب است . عرض كرد : در كتب آسمانى ، اسمش را « اليا » يافته‌ايم . اميرمؤمنان به دو مطالبى آموخت . در ليلةالهرير ( شب سردى كه جنگ سخت بالا گرفت ) در جنگ صفين خدمت اميرمؤمنان رسيد ( تفسير القمي ، ج 1 ، ص 375 ؛ بحار الأنوار ، ج 18 ، ص 83 ) .