شعر
عقل پرسيد كه دشوارتر از كشتن چيست ؟ * عشق فرمود : فراق ، از همه دشوارتر است
( فروغى بسطامى )
ايضاً منه
من نمىگويم كه عاقل باش يا ديوانه باش * گر به جانان آشنايى ، از جهانْ بيگانه باش
چون قدح از دستِ مستان مىخورى مستانه خور * چون قدم در خِيل مردان مىزنى ، مردانه باش
گر شبى در خانهء جانانه ، مهمانت كنند * گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش
شعر
چون ردّ و قبول همه در پردهء غيبت است * زنهار كسى را نكنى عيب ، كه عيب است !
شعر
داعيانى كه زاده زمناند * بيشتر در هواى خويشتناند
همه چون از كتاب فهرستند * جز تو را سوى خويش نفرستند
( غزالى )
شعر
خنده مىبينى ، ولى از گريهء دل غافلى * خانهء ما اندرونْ ابر است ، بيرونْ آفتاب