تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول حكمت (فارسى) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
وعدهء رحمت و اميد و وفا مىدادى * راز دل دادهء ما را به صبا مىگفتى آسمان و مه و خورشيد و در و دشت ، همه * حيف ديدند كه با ما تو خطا مىگفتى !
( اشرفى )

شعر كرمانى

به مهر تو اى ماهِ زيبا قسم ! * به جهر تو اى مهرِ رخشا قسم ! به آن سينهء همچو صبح بهار ! * به آن زلف چون شامِ يلدا قسم ! به آهى كه از سينهء سوخته * كشد شعله تا عرش أعلا قسم ! به اشكى كه از ديدهء عاشقى * به دامن چكد ژاله‌آسا قسم ! به آن دردمندى كه نوميدوار * فرو بسته چشم از مداوا قسم !
به جان‌هاى در عاشقى بىقرار * به دل‌هاى عشّاقِ شيدا قسم ! به آن ناله‌هايى كه بر مىكشد * به سوى خدا نيمه شب‌ها قسم ! به عُمرى كه در آرزويت گذشت * به ديروز و امروز و فردا قسم ! به آن آتشين پرتوِ ايزدى * كه تابيد بر طور سينا قسم ! اگر مىشناسى خداوند را * به ذات خداوند يكتا قسم ! كه عشقت زدل ، رفتنى نيست ، نيست * به پروردگار توانا قسم !
( كرمانى )

شعر در توحيد

كى رفته‌اى ز دل كه تمنّا كنم تو را ؟ * كى بوده‌اى نهفته كه پيدا كنم تو را ؟ غيبت نكرده‌اى كه شَوَم طالب حضور * پنهان نگشته‌اى كه هويدا كنم تو را با صد هزار جلوه ، برون آمدى كه من * با صد هزار ديده ، تماشا كنم تو را بالاى خود در آينهء چشمِ من ببين * تا با خبر ، ز عالمِ بالا كُنم تو را
( فروغى بسطامى )