شعر
نمىبايد از اوّل داد دل بر طفل نادانى * چرا عاقل كند كارى كه باز آرد پشيمانى
( تركستانى )
شعر
يكى گل در اين نغز گلزار نيست * كه چيننده را زان دو صد خوار نيست
مَنِه دل بر آواى بزم جهان * جهان را چو گفتار ، كردار نيست
از اين پرده ، بيرون سرا پردهاى است * مرا و تو را اندر آن ، بار نيست
( اديب )
شعر
نيست اميد برون آمدنِ دست خداى * ز آستينى كه به دو دستِ فقيرى نرسد
( اديب )
شعر
اين كاخ كه مىبينى ، گاه از تو و گاه از من * جاويد نخواهد ماند ، خواه از تو و خواه از من
گردون چو نمىگردد ، بر كام كسى هرگز * گيرم كه تواند بود ، مهر از تو و ماه از من
كبكى به هَزارى گفت : پيوسته بهارى نيست * اين خنده و افغان چيست ، گل از تو گياه از من
( افسر )
القياس باطل
في الكافي
، عن عيسي القرشي أنّه دخل أبو حنيفه على أبي عبداللَّه عليه السلام ، فقال له : يا أبا حنيفة بلغني أنّك تقيس ؟ قال : نعم ، قال : لا تقس فإنّ أوّل من قاس إبليس حين قال :