قصةٌ عجيبةٌ منبّهةٌ
من حياة زليخا ثمّ اتّصالها إلى يوسف عليه السلام في أواخر عمرها المكتوب لها في لوح المحو و الإثبات و أوائل عمرها المكتوب لها في اللوح المحفوظ روى بسند عامي : إنّ زليخا باعت جميع ملكها من يوسف عليه السلام و اشترت طعاماً ، ثمّ باعتها بنفسها فأخرجها يوسف من مدينته فبنت لنفسها مسكَناً على قارعة الطريق ، فغيّرتها السنون و عميت و انحنت صلبها . و كان يوسف يركب في كلّ شهر مرّة في ثمان مأة ألف و ألف لواء ، فيدور في عمله و ينتصب لأهل مملكته و ينتصف للمظلوم من الظالم و كانت زليخا تلبس جبّة صوف و تشدّ حقويها بحبل من ليف و تقف على قارعة الطريق ، فإذا جازها يوسف نادته فلا يسمع ندائها ففعلت ذلك مراراً ، فركب يوماً فنادته أيّها العزيز ، سبحان من جعل العبيد بالطاعة ملوكاً و جعل الملوك
هامش
- مىكند : « به سوى پروردگارم رهسپارم ؛ زودا كه مرا راه نمايد » . هجرت ابراهيم براى جهاد نبود .
نبوت اسحاق پس از ابراهيم بود . نبوت يعقوب در سرزمين كنعان بود . به سرزمين مقدّس آمد و در آن جا درگذشت . پس از آن جنازهاش حمل و در سرزمين كنعان دفن شد . يوسف در رؤيا ديد يازده ستاره و خورشيد و ماه برايش سجده كردند . آغاز نبوتش در ديار مصر بود .
اسباط دوازدهگانه پس از يوسف بودند . آن گاه موسى و هارون آمدند و نزد فرعون و پيروانش به مصر رفتند . فقط در آن جا بودند .
پس از موسى ، خدا يوشع بن نون را براى بنىإسرائيل فرستاد . آغاز نبوتش در بيابانى بود كه بنىإسرائيل در آن جا سرگردان بودند . سپس پيامبران بسيارى آمدند . قصهء برخى را خدا براى محمّد گفته ، داستان بعضى را بازگو نكرده ، در ادامه خدا عيسى بن مريم را مخصوص بنىإسرائيل فرستاد . نبوتش در بيت المقدس بود .
پس از حواريون ، دوازده تن بودند . وقتى خدا عيسى را به آسمان بالا برد ، ايمان پيوسته بين بازماندگان خاندانش پنهان و نهان بود و خدا محمّد را براى تمامى انس و جن فرستاد و او خاتم پيامبران بود .
پس از او دوازده جانشين هست . برخى را درك كرده ، بعضى پيش از ما بودند و برخى هنوز مانده و نيامدهاند . اين چنين است نبوت و رسالت .
هر پيامبرى براى بنىإسرائيل فرستاده شد ، چه براى همه يا براى عدهاى خاص ، وصى ( جانشين ) داشت ، كه سنت توسط وى اجرا مىشد . سنت و شيوهء جانشينان پس از محمّد صلى الله عليه و آله مانند جانشينان عيسى است و اميرمؤمنان بر سنت مسيح بود . اين توضيح سنت و نشانههاى اوصيا پس از پيامبران است ( كمال الدين و تمام النعمة ، ص 219 ؛ بحار الأنوار ، ج 11 ، ص 51 ) .