و اين مطلب از لوازم ايمان است كه از مراتب امر و نهى شمردهاند و ممكن است مراد اين باشد كه بايد شخص ، حبّ و بغض خود را به مرتكب معروف و منكر اظهار كند و بفهماند ؛ يعنى در صورتى كه بداند در وى تأثير مىكند . مرتبهء دوم عمل زبان است كه داراى مراتب است و مرتبهء سوم عمل دست ، يعنى عمل اعضاست از ضرب و جرح و حبس و تبعيد و قتل كه در فقه نوشته شده است .
شعر للشافعي
لو أنّ المرتضى أبداً محلّه * لصار الناس طرّاً سجّداً له
كفى في فضل مولانا علي * وقوع الشكّ فيه أنّه اللَّه
و مات الشافعي ليس يدري * علي ربّه ، أم ربّه اللَّه « 1 »
شعرٌ آخرٌ للشافعي
قيل لي قل في عليّ مدحاً * ذكره يخمد ناراً مؤصده
قلت لا أقدم في مدح امرئ * ظنّ ذو اللّب إلى أن عبده
و النبيّ المصطفى قال لنا * ليلة المعراج لمّا صعده
وضع اللَّه بظهري يده * فأحسّ القلب إذ قد برّده
و على واضع أقدامه * في محلّ وضع اللَّه يده « 2 »
هامش
( 1 ) . اگر مرتضى [ امام على ] مقام خويش را بنماياند ، همگى مردمان در برابرش به سجده مىافتند . در فضل و برترى مولايمان على همين بس كه در موردش ترديد هست مبادا خدا باشد ! شافعى مُرد و نفهميد على پروردگارش است يا خدا !
( 2 ) . به من گفته شد : دربارهء على مدح و ثنايى بگو . ياد و نامش طَبَق آتش برافروخته را خاموش مىكند . گفتم : دست به ستايش و مدح كسى نمىزنم كه خردمندان دربارهاش چنان گمانى دارند كه او را بپرستند . پيامبر مصطفى صلى الله عليه و آله شب معراج وقتى به آسمان رفت ، برايمان نقل فرمود : خدا دستش را بر شانهام نهاد ، خنكاى آن را از ته دل احساس كردم ، و على گامهايش را جايى نهاد كه خدا بر آن جا دست نهاده بود ! پس از فتح مكه و گشودن كعبه ، براى سرنگونى و شكستن بتها ، على عليه السلام پا بر شانهء رسول خدا گذاشت ( الاحتجاج ، ج 1 ، ص 179 ) .