شعر
دردهاى بى دوا را جز تصدّق چاره نيست * مىتوان از زر خريدن نقد عمر خويش را
( ايما )
شعر
ديدم بر اين رواق زبرجد كتابتى * بر لوح لاجورد ، نوشته به زرّ ناب
هر خانهاى كه داخل اين طاق زورق است * گر صد هزار سال بماند شود خراب
بيرون از اين رواق ، بنا كن تو خانهاى * كو آفت خراب نيابد به هيچ باب
( ابن يمين )
حافظ
اين جان عاريت كه به حافظ سپرده دوست * روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم
شعر
ما از تو نداريم به غير از تو تمنّا * حلوا به كسى ده كه محبّت نچشيده
شعر
آن ريشه كه بركنده شود ريشهء ما نيست * آن شيشه كه بشكسته شود شيشهء ما نيست
شعر
يرى الناس دهناً في قوارير صافيا * و لم يدر ما يجرى على رأس سمسم « 1 »
هامش
( 1 ) . منية المريد ، ص 7 .