است در راه مسافرين خانهء خدا و رهگذرها ؛ نه قابل فروش است و نه بخشش و ارث ؛ پس اگر كسى آن را بفروشد ، يا ببخشد ، لعنت خداوند و فرشتگان و همهء مردم بر او باد و خدا از وى نه توبه خواهد پذيرفت و نه عوض .
و نيز در خبر عَجْلان ابى صالح ، چنين است كه امام عليه السلام فرمود :
« هذا ما تصدّق به فلان ، و هو حيّ سَويٌّ بداره التي في بني فلان بحدودها ، صدقة لا تُباع و لا توهب حتّى يرثها وارثُ السماوات و الأرض » . « 1 »
حضرت امير عليه السلام چنين مرقوم داشتند : « اين بنا وقف است از جانب علىّ ابن ابىطالب در حالىكه زنده و سالم است ؛ او وقف كرد خانهء محدود به حدود خود را - كه در فلان محل ، واقع است - وقفى كه قابل فروش و هبه نباشد تا آنگاه كه خداى وارث آسمانها و زمين ، آن را وارث گردد » .
و اين دو حديث ، حاكى است از اينكه عين موقوفه ، بايد به نحو ابدى در مسير وقف خود ، جريان پيدا كند ، چنانچه مىفرمايد :
« الوقوفُ على حسب ما يوقفها أهلها » ؛ « 2 »
جريان اوقاف ، بايد طبق نظريّهء واقفان باشد و احيا و تملّك آن ، خلاف مسير وقف است .
جواب اينكه : روايت ايّوب بن عطيّه ، مربوط به چشمهاى است كه به دست امير المؤمنين عليه السلام استخراج شد و فوران يافت ؛ و البتّه تا جريان دارد ، وقف است و ربطى به حال زمين ندارد . و مفاد روايات ديگر ، اين است كه : بايد وقف ، طبقنظر واقف در جريان باشد ؛ و اين مطلب تا آنگاه كه موضوع مثلًا خانه و باغ و نحوهء باقى است ، مورد قبول است ؛ ولى اگر مدّتى متولّيان خاص يا عامّ آن را رها كردند تا مبدّل به زمين مخروبه شد ، عنوان وقف از بين مىرود و مشمول ادلّهء احيا مىگردد . « 3 »
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 7 ، ص 39 ، ح 40 ؛ وسائل الشيعه ، ج 19 ، ص 186 ، ح 24407 .
( 2 ) . الفقيه ، ج 4 ، ص 237 ، ح 5567 ؛ وسائل الشيعه ، ج 19 ، ص 175 ، ح 24386 .
( 3 ) . مگر آن كه واقف ، رقبهء زمين خالى و بدون شاغل را وقف كرده باشد كه هرچه هم متروك بماند ، عنوان تغيير پيدا نمىكند . در اين فرض ، تنافى بين ادلّهء احيا و ادلّهء وقف ، حاصل است ؛ و البتّه ادلّهء وقف ، اخص از عمومات و يا مطلقات احيا است ( مؤلّف ) .