« حجّ افسادى » ناميده مىشود ، بهجا آورد .
3 . حجّ نذرى ؛ كه شخصى به وسيلهء نذر شرعى ، حجّى بر خود واجب گرداند .
4 . حجّ عهدى ؛ به وسيلهء عهد شرعى ، به عهدهء خود حج بياورد .
5 . به وسيلهء قسم شرعى ، حجّى بر خود لازم گرداند .
6 . امام اصل يا امام عدل ، براى مصلحتى ، او را به حجّ ، الزام نمايد .
7 . پدر يا مادر ، امر اكيد كنند ، به طورىكه اگر انجام ندهد ، ناراحت و متأذّى شوند و عقوق حساب شود .
8 . در فرضى كه مكّهء مكرّمه و خانهء خدا در اوقات حج - نعوذُ باللَّه - بىزائر بماند ، بر حاكم اسلامى واجب است عدّهاى را ولو اجباراً به آنجا اعزام دارد و از بيت المال نفقهء آنها را بدهد ؛ حجّ آنها وجوب به عنوان ثانوى پيدا مىكند .
9 . در ضمن عقد لازمى ، بر عهدهء شخصى قرار گيرد ؛ مثلًا در عقد نكاح زوجه شرط كند كه شوهرش او را به حج ببرد ؛ [ آنگاه ] بر شوهر ، وجوب شرطى پيدا مىكند .
10 . گاهى حج كردنِ شخصى ، سبب انجام واجب يا واجبات ديگرى مىشود و يا سبب ترك شدنِ برخى از گناهان نسبت « 1 » به خود و يا به مسلمين مىشود ؛ در اين فروض ، وجوب مقدّمى پيدا مىكند .
مسئلهء 5 . حَجّة الإسلام ، براى كسانى كه شرايط آن را دارند ، واجب فورى است ؛ و تأخيرش از سال اوّلِ قدرت ، گناه كبيره است ؛ و اگر تأخير انداخت ، براى سال بعد نيز فورى است ؛ و همچنين تأخير هر سال ، يك گناه كبيره است .
شرايط وجوب حجّ
مسئلهء 6 . حجّ خانهء خداوند ، با شرايط زير ، واجبِ صحيح است ؛ و اگر يكى از اين شروط در كسى نباشد ، حج بر او واجب نيست و يا صحيح نيست :
1 . بالغ بودنِ شخص . پس بر غير بالغ ، واجب نيست ؛ لكن مستحب است . و اگر بهجا آورد و بعد از بلوغ ، مستطيع شود ، بايد دوباره حَجّة الإسلام خود را بهجا آورد .
هامش
( 1 ) . مطبوع : « سبب » .