روى جهت نامعلومى به عيال خود بزند وچون بعداً عدم استعداد مزاجى متهم بر وى ثابت شد حكم اصلى وأولى قسم - كه اجراى حد كامل است - ، ساقط گرديد وچون بعداً تبرئه متهم يا عدم استعداد مزاجى وى براي اجراى حد ثابت شد ، روى اين مبنا در باب قسم كه اگر وجوب اجرا ساقط شود در أغلب رجحان وفا باقي مىماند ، خداوند راه چاره را بر وى تعليم فرمود تا قانون سوگند وحد از ارزش واعتبار نيفتد .
پس حكم مذكور در آية كيفر ثانوي واضطراري است همانند حكم تيمم در صورت عدم امكان وضو . لذا گفتهاند كه مىتوان از مورد آية به موارد مشابه آن تعدى كرد وقائل شد كه حدّ شرعي از هر مجرمى به جهت مرضش ساقط شود ، تبديل به كيفر فوق مىشود ؛ چنانچه در روايات فقهى وارد شده است . « 1 » نيز مىتوان گفت كه حكم مزبور كيفر ثانوي نيست ؛ بلكه متعلق قسم يا عهد همان بوده وأيوب پيامبر روى جهاتى مثلًا احتمال سقوط آن را مىداده كه حكم انجامش بيان گرديده است .
تفسير آيهء 45
وَاذْكُرْ عِبادَنا إبْراهيمَ وَإسْحاقَ وَيَعْقُوبَ أولى اْلأَيْدى وَاْلأَبْصارِ .
متذكر باش از حال بندگان ما ، إبراهيم وإسحاق ويعقوب ، صاحبان نيروها وآگاهىها .
تفسير :
خداوند در اين آية سه نفر از پيغمبران بزرگ را ( جد وفرزند ونوه ) ذكر كرده وآنان را به طرز زير ستوده است :
1 - آنها داراى نيروها بودهاند .
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 7 ، ص 243 ، ح 1 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 18 ، ح 5007 ؛ تهذيب الأحكام ، ج 10 ، ص 32 ، ح 108 .