باشد . ولى نمىتواند واجد اين صفات باشد : قديم ، ابدى ، فرد ، وتر ، أحد ، صمد ، لميلد ، لميولد ، لم يكن له كفواً أحد ، بديع السماوات ، خالق الأرضين ، چنانكه در أوصاف مشترك نيز . از نظر حدود وابعاد خاص واز نظر قدمت وحدوث ، دوام وزوال ، كيفيت وكميت وجنبههاى ديگر ميانشان فرق است وتفصيل مختصرى از اين بحث گذشت .
احتمال سوم در معنى خلافت داود آنكه خلافت أو جنبهء خاصي بوده يعنى در ولايت بر نفوس وأموال جامعه ، پس داود داراى مقام ولايت بر نفوس وأموال مردم بوده كه از آثار ولوازم منصب نبوت ورسالت أو است ؛ چه آنكه عنوان نبوت به مقتضاى ريشهء لغوى آن حكايت از جنبه اخبار وابلاغ احكام الهى مىكند وعنوان رسالت به معنى اعزام شدن شخص است از سوى خالق به سوى مخلوق ، وعنوان ولايت به معنى تسلط وقدرت در تصرف است ، وخلافت در اينجا حاكى از اين جنبه است .
وروشن است كه مفاد جعل خلافت ، بنابر احتمال أول وسوم ، جعل انشايى وتشريعي است ؛ يعنى به وسيلهء گفتن واعلام مطلب تحقق مىيابد وبنابر احتمال دوم ، جعل تكويني است كه انساني تحت تعليم وتربيت ، وسعى وكوشش خود پس از مدتي بدان درجه از كمال مىرسد .
فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى . « 1 » فاء تفريع در كلمهء « فاحكم » دلالت بر نتيجة دارد ، وحكم به معنى قضاوت است ؛ « 2 » چه قضاوت باطني ودرونى باشد ، مثل اينكه انسان در متن وجدان خود به نيكى يا بدى ، وصحت يا بطلان امرى قضاوت كند يا در قضاوت ميان دو متنازع .
البتة در قسم أول يعنى قضاوت درونى ، غالباً ويا هميشه منصفانه است ، ومكر وتقلب وخيانت در آن راه نمىيابد ؛ چه آنكه حاكم آن خرد ووجدان در خلوتگاه بىرياى نفس انساني است .
هامش
( 1 ) . سورهء ص ، آيهء 26 .
( 2 ) . المفردات في غريب القرآن ، ص 248 ( حكم ) .