قضاوت به حق دار وپيروى از هواي نفس مكن ، كه از راه خدايت گمراه سازد ؛ چه آنكه حتماً كساني را كه از طريق خداوند منحرف مىگردند ، عذابي دردناك دارند ، بدان جهت كه روز پاداش را فراموش كردهاند .
تفسير :
واژه خلافت به معنى جانشينى است « 1 » ومراد در اينجا جانشين شدن داود است از طرف پيغمبران قبل از وى در نبوت ورسالت ودر تبليغ شريعت آنها « 2 » ، كه مثلًا دين حضرت نوح يا إبراهيم را تبليغ مىكرده وبرخى گفتهاند كه دستگاه قضايى آن عصر به غايت فاسد شده از مسير شريعت آن زمان منحرف گشته بود وبعثت داود براي ترميم نواقص اين جنبه از شريعت قبلي بوده است ؛ « 3 » چه آنكه مسلّم است انبياى اولوالعزم كه صاحب شرع مستقل وكتاب آسمانى بودهاند ، بيش از پنج نفر نيستند .
نوح ، إبراهيم ، موسى ، عيسى ، محمد ، وپيامبرانى كه در خلال وفواصل انبياى اولوالعزم ظهور كردهاند ، بعثتشان به منظور حفظ وتبليغ شرايع صاحبان دين بوده است وفي المثل آنها وظيفة ونقش امامان ما را داشتهاند . به عبارت ديگر ، پيامبران اولوالعزم علت محدثهء شرايع وپيامبران ديگر علت مبقيه بودهاند .
احتمال ديگر در معنى خلافت اينكه مشيت خداوند اين بوده داود را انساني كامل قرار دهد ، وانسان كامل خليفةاللَّه وجانشين خدا است « 4 » در روى زمين در بسيارى از صفات وافعال أو ؛ گرچه در همهء صفات خلافت ندارد ودر صفات مشتركه نيز ميان ذات أقدس أو ومخلوقش فرقى واضح است .
مثلًا خداوند داراى اين صفات است : حي ، قدوس ، عزيز ، مدبر ، ودود ، حليم ، حكيم ، ديان ، مستعان ، مجيب ، جميل ، هادي ، حاكم ، قاضى ، عادل ، طاهر ، مطهر ، مفرج ، ناصر ، مهلك ، منتقم ، غالب ، تواب ، وهاب ، شكور ، غفور ، مجير ، محسن ، منعم وغيره . انسان كامل نيز مىتواند واجد همه يا بعضي از اين صفات وافعال
هامش
( 1 ) . المفردات في غريب القرآن ، ص 294 ( خلف ) .
( 2 ) . التبيان في تفسير القرآن ، ج 8 ، ص 556 .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . الميزان في تفسير القرآن ، ج 17 ، ص 194 .