پس از بيان اينكه اينها از مصاديق حكمت است ، مطلب أول را كه اعتقاد به توحيد ونفى شرك است ، دوباره تكرار كرده ، سپس مىفرمايد :
ذلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقَى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَّدْحُوراً . « 1 » دهم : اعطاى فصل خطاب است . اضافه فصل به سوى خطاب اگر لاميه باشد ، معنى اين است كه ما داود را وسيلهء تفكيك وجداسازى مخاطبات ومخاصمات داده بوديم كه تفسير شده به شاهد ، قسم وقوانين ( بيّنه به عهدهء مدّعى وقسم به عهدهء منكر است ) ؛ زيرا جز بدين وسيله ، مخاطبه ومنازعه متحاكمان وتخاصم كنندگان قطع نمىشود . « 2 » واگر اضافه فصل از قبيل اضافه صفت به سوى موصوف باشد « 3 » كه اين احتمال راجح است ؛ معنى آية آن است ، داود را خطابي روشنگر حقيقت ، وجدايىبخش ميان حق وباطل عطا كرديم ومراد همان حكم أو وقضاوت عادلانه اوست . خاصه اگر گفته شود كه وى را در مقام مرافعات ، حقيقت امر وحق وباطل طرفين دعوى الهام مىشد ، وأو قضاوت به واقع مىكرد كه چنين قضاوتى دربارهء ساير پيامبران حتى پيامبر اسلام نيز تحقق نيافته است ؛ چه آنكه آن حضرت مىفرمود : من در ميان شما بر طبق تماميت بينه واقتضاى دليلتان قضاوت مىكنم نه بر طبق واقع امر وعلم الهى وبنا بر اين بسى بجا است كه اين صفت براي داود مستقلًا مورد تذكر واقع شود ومحتمل است كه خطاب فيصل بخش داود ، عبارت از سخنرانى وموعظه واندرزهاى أو باشد كه در هر موضوعي سخن مىرانده ، حقايقى را از أصول وفروع مذهب ومعارف وعلوم ديگر - كه روشنىبخش أفكار وتميز دهندهء بين حق وباطل است - ، بيان مىكرده است .
هامش
( 1 ) . سورهء اسرا ، آيهء 39 .
( 2 ) . تفسير جوامع الجامع ، ج 3 ، ص 431 ؛ الكشاف ، ج 4 ، ص 80 .
( 3 ) . روح المعاني ، ج 12 ، ص 171 .