پيرمرد : چرا به خانه خودت نمىروى ؟
جوان : با برادرم بر سر مسألهاى اختلافمان شده است واز اين رو ، مىخواهم امشب را در جاى ديگر بگذرانم .
پيرمرد : اگر اين طور است ، مانعى ندارد .
جوان به همراه پيرمرد همچنان به راهش ادامه داد تا به در خانه رسيدند ، هر دو وارد خانه شدند . جوان آن شب وروز بعد در خانه پيرمرد مهمان بود وبا دقت اعمال وى را زير نظر گرفته بود ، ولى چيزى كه أو را سزاوار بهشت نموده باشد ، در اعمال أو مشاهده نكرد واز اين رو ، براي روز دوم وسوم نيز در خانه پيرمرد ماند تا شايد به كشف آنچه كه از نظر أو يك راز بود ، نايل گردد .
پيرمرد كه ديد جوان حاضر به بازگشت به خانهاش نيست ، به أو گفت : اسلام اجازه نمىدهد كه مسلمانى بيش از سه روز با مسلمان ديگر قهر باشد . اكنون ، سه روز است كه از خانه خود جدا شده واز برادرت به دورى . اگر واقعاً با أو قهري چه بهتر كه تو پيش قدم شده وبا أو آشتى نمايى . در روايت است كه هر كس در آشتى پيشدستى نمايد ، رحمت الهى بيشتر شامل أو خواهد شد .
جوان گفت : عموجان ، واقعاش اين است كه من با كسى قهر نيستم وبراي دور بودن از برادرم به خانه شما نيامدهام ، بلكه به منظور كشف حقيقتي به اينجا آمدهام .
وسپس آنچه را كه طي آن سه روز در مسجد اتفاق افتاده بود ، براي پيرمرد تعريف كرد ، واضافه نمود : ولى من چيزى غير از برنامههاى عبادي يك مسلمان معمولى از شما نديدم !
پيرمرد كه تازه متوجه منظور جوان از آمدن به خانهاش شده بود ، تبسمي نموده وگفت : حالا كه مىخواهى بدانى ، برايت تعريف مىكنم : همان طور كه ديدى وگفتى ، من همان اعمال وعباداتى را انجام مىدهم كه ديگر مسلمين به جاى مىآورند ، ولى فكر مىكنم ، فرموده پيامبر صلى الله عليه وآله به خاطر اين است كه هرگاه مىشنوم در گوشهاى از عالم ، انساني به كار خيرى توفيق يافته است ، خوشحال مىشوم وهرگاه مىشنوم
تفسير مبسوط — صفحة 344
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٤٤