فردى است . پس در نامه اعمالش يك گناه نوشته مىشود . اگر دو گناه كرد ، دو گناه نوشته مىشود ؛ ولى يك وقت گناهى مىكند كه نه تنها به خودش ضرر مىرساند ، بلكه در آن واحد ممكن است يك ميليون نفر را نيز به توسط گناه خويش ، از راه حق منحرف سازد ؛ اين ديگر يك گناه نيست ، بلكه گناه بزرگى است كه يك ميليون نفر را گمراه كرده است ولذا در نامه اعمالش هم يك گناه - كه گناه خواندن باشد - ثبت مىشود وهم يك ميليون گناه كه گناه شنيدن شنوندگان باشد .
در روايت دارد :
من سنّ سنّة سيّئة فله وزر من عمل بها ؛ « 1 »
هر كه يك كار بد ويك سنت باطل را در ميان مردم رواج دهد ( سبب شود كه مردم گناه كنند ) گناه هر كس را كه به آن سنت باطل عمل كند ، در نامه اعمالش مىنويسند .
در ادامه همان روايت دارد :
ومن سنّ سنّة حسنةً فله أجر من عمل بها ؛
وهر كس سنت خوبى در ميان مردم رواج دهد ، ثواب وپاداش هر كس كه به آن سنت خوب عمل كند ، براي أو نيز هست .
پس همان گونه كه سنت بد وكار بد آن قدر دردناك وعذاب آور است كه گناه تمام عمل كنندگان به آن ، در نامه اعمال آن كس كه چنان سنتي را رايج كرده مىنويسند ، در مقابل ، اگر كسى سنت خوبى را ميان مردم تعميم دهد ، پاداش هر كس كه به آن عمل كند ، در نامه اعمالش مىنويسند . بنا بر اين ، معلمي كه سر كلاس ، نماز به شاگردان ياد دهد واعمال نيك را به آنها بياموزد ، ثواب آن به عدد نمازهاى شاگردان است واگر يك خطيب وسخنگو ، مردم را ارشاد كند ، ثواب آنان را نيز خواهد داشت ؛ ولى اگر خداى نخواسته يك معلم ، يك خطيب يا هر فردى - هر
هامش
( 1 ) . روايتي با اين لفظ يافت نشد ، اما روايتي بدين شكل آمده است : من استنّ بسنّة سيّئة فعليه وزرها ووزر من عمل بها ، من غير أن ينقص من أوزارهم شئ ( الاختصاص ، ص 251 ) .