تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
كوه‌ها كه از حيث رنگ مختلف‌اند ، پس هرگاه ريزه ريزه شوند ، چون گَرد بر هوا روند مانند پشم كه باد آن را به هوا برده باشد . وَ لَايَسَلُ . . . : هيچ خويشاوند و دوست گرمى ، از حال خويشاوند و دوست خود نپرسد ! يعنى از شدّت و سختى آن روز هر كس به فكر خود است . يا آن كه خويش احوال خويش خود را نپرسد ؛ زيرا همه نزد يكديگر حاضرند و حالات هم را مشاهده مىكنند ، پس احتياج به سؤال نباشد . ( آيهء 11 - 14 ) ( يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِى مِنْ عَذَابِ يَوْمَلِذِ بِبَنِيهِ * وَ صحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ * وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِى تْوِيهِ * وَ مَن فِى الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ ) لغت : يبصّرون مضارع مجهول يعنى نشان داده مىشوند . فصيلة يعنى عشيره و اقوام . تفسير : خويشان را به يكديگر نشان دهند ؛ لكن از شدّت هول به يكديگر توجّه نكنند . يَوَدُّ الْمُجْرِمُ . . . : در آن روز به خاطر شدّت عذاب ، مجرم دوست دارد - يا آرزو مىكند - كه اى كاش مىتوانست براى دفع عذاب از خود پسران خود را كه عزيزترين كسانِ او هستند فدا كند ؛ و نيز همسرش را كه انيس او بوده و برادرش را كه پشتيبان او بوده ؛ و نيز قوم و خويشش را كه در دنيا او را پناه مىدادند يعنى پناهگاه او بودند ؛ و نيز همهء كسانى را كه در روى زمين‌اند ؛ آرزو مىكرد كه همهء اينها را فدا كند تا اين كار او را از عذاب آن روز نجات دهد .