تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
چون قوم او اين كلام را از حضرت ابراهيم عليه السلام شنيدند ، تصور كردند كه او مرض طاعون گرفته يا در شرف آن است . چه مرض طاعون در ميان آنها عارض شده بود و بسيار از آن مىترسيدند . ( آيه 90 ) ( فَتَوَلَّوْاْ عَنْهُ مُدْبِرِينَ ) تفسير : پس از او روى گردانده برگشتند . يعنى او را تنها گذاشته روى به صحرا نهادند . ( آيه 91 - 93 ) ( فَرَاغَ إِلَى ءَالِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ * مَا لَكُمْ لَاتَنطِقُونَ * فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْبَام بِالْيَمِينِ ) لغت : راغ إليهم يعنى سرّاً و مخفيانه به طرف آنها رفت . و راغ عليهم يعنى پنهانى براى سركوبى بر سر آنها رفت . تفسير : پس پنهانى به قصد سركوبى به سوى خدايانشان ( بتخانه ) روان شد . چون به بتخانه آمد ديد غذاهايى برابر آنها چيده‌اند پس از روى استهزا و سرزنش گفت : آيا نمىخوريد ؟ ! شما را چيست كه سخن نمىگوييد . در اين كلام تنبيه فرموده بر آن كه بت‌ها جمادند و نمىخورند و سخن نمىگويند به هيچ وجه صلاحيت عبادت ندارند . پس سركوبگرانه بر آنها رو آورد و با تبرّى كه در دست داشت ضربت‌هايى با دست راست و پرقدرت ، بر آنها وارد كرد و همه را جز بزرگشان خرد كرد .