( آيهء 26 - 30 ) ( فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَآءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ * فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ * فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُواْ لَاتَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلمٍ عَلِيمٍ * فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِى صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَ قَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ * قَالُواْ كَذَ لِكِ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُالْعَلِيمُ
لغت :
راغ يعنى پنهانى رفت . عجل سمين يعنى گوسالهء چاق . أوجس فعل ماضى به معنى احساس كرد يا پنهان كرد . صرة در اين جا به معنى صيحه يا صيحهء شديد است . صكّت فعل ماضى به معنى ضَرَبت يعنى زد . عجوز يعنى پير زن ، و عقيم يعنى نازا .
تفسير :
پس پنهانى به سوى خانواده رفت و گوسالهاى فربه و كباب شده بياورد ، پس آن را نزديك آنها برد و پيش آنها گذارد و چون ديد نمىخورند گفت : آيا نمىخوريد ؟ ! مقصود از اين جملهء استفهاميه ، يا امر است يعنى بخوريد و يا اعتراض است يعنى چرا نمىخوريد ؟ !
پس هنگامى كه ديد از خوردن امتناع مىكنند از آنها احساس وحشت كرد كه شايد قصد آسيب رساندن به او را داشته باشند . آنها به ابراهيم گفتند : مترس ما فرشته هستيم . و او را به پسرى بس دانا مژده دادند .
پس زنش كه از اين بشارت آگاه شد فريادكنان روى آورد و از تعجب و خوشحالى سيلى به صورت خود نواخت و گفت : پيرزنى نازا آيا مىتواند بزايد و فرزنددار شود ؟ ! يا من پيرزنى نازا هستم چگونه فرزنددار مىشوم ؟ !
تفسير روان (فارسى) — صفحة 513
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٥١٣