تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
و دانايى او به خرفتى و نادانى مبدل مىگردد . پس آيا نمىانديشند ؟ يعنى چرا نمىانديشند ؟ ! شايد مقصود اين باشد كه چرا از عمر خود و جوانى خود قبل از پيرى و ناتوانى بهرهء معنوى نمىبرند ؟ !

[ علوّ شأن پيامبر ( ص ) از شعر گويى ]

( آيه 69 ) ( وَ مَا عَلَّمْنهُ الشّعْرَ وَ مَا يَنم‌بَغِى لَه‌ُو إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْءَانٌ مُّبِينٌ ) تفسير : ما به او ( پيامبر ) شعر و شاعرى نياموختيم و شعر گفتن و شاعرى سزاوار او هم نيست ، آنچه نازل كرده‌ايم و او مىخواند چيزى جز مايهء يادآورى و پند و ارشاد و جز قرآنى آشكار و روشنگر نيست . تبصره : آيهء شريفه دالّ است بر آن كه قرآن مجيد از صنعت شعرى نيست ، و شايسته و سزاوار مقام پيامبر هم نيست كه شاعر باشد تا اين شبهه ايجاد نشود كه نظم قرآن و جزالت و فصاحت آن از قوّه‌اى است كه آن حضرت در شاعرى دارد . و چون در اشعار شعراى آن روزگار مبالغه و اغراق و غلو و هجو فراوان بوده است ، در حديث از پيغمبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود : لَئِنْ يَمْتَلِى جَوْفُ أحَدِكُمْ قيحاً أحَبُّ إلَىَّ من أنْ يَمْتَلِى شِعْراً : اگر شكم شما پر از چرك زخم باشد ، نزد من محبوب‌تر است از آن كه پر از شعر باشد ! و ايضاً از عايشه مروى است كه : كَان الشِّعْرُ أبْغَضُ حَديثٍ إلى رَسُولِ اللَّهِ : « 1 » دشمن‌ترين كلام نزد حضرت شعر بوده است . و حتى در بعض اوقات كه براى بيان مطلبى به بيتى از شعر استشهاد مىفرمود گاهى بر وجهى ادا مىنمود كه از وزن شعر منحرف شود ، از جمله فرمود : كفى الإسلام و الشيب للمرء
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 497 .