و دانايى او به خرفتى و نادانى مبدل مىگردد . پس آيا نمىانديشند ؟ يعنى چرا نمىانديشند ؟ ! شايد مقصود اين باشد كه چرا از عمر خود و جوانى خود قبل از پيرى و ناتوانى بهرهء معنوى نمىبرند ؟ !
[ علوّ شأن پيامبر ( ص ) از شعر گويى ]
( آيه 69 ) ( وَ مَا عَلَّمْنهُ الشّعْرَ وَ مَا يَنمبَغِى لَهُو إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْءَانٌ مُّبِينٌ )
تفسير :
ما به او ( پيامبر ) شعر و شاعرى نياموختيم و شعر گفتن و شاعرى سزاوار او هم نيست ، آنچه نازل كردهايم و او مىخواند چيزى جز مايهء يادآورى و پند و ارشاد و جز قرآنى آشكار و روشنگر نيست .
تبصره : آيهء شريفه دالّ است بر آن كه قرآن مجيد از صنعت شعرى نيست ، و شايسته و سزاوار مقام پيامبر هم نيست كه شاعر باشد تا اين شبهه ايجاد نشود كه نظم قرآن و جزالت و فصاحت آن از قوّهاى است كه آن حضرت در شاعرى دارد .
و چون در اشعار شعراى آن روزگار مبالغه و اغراق و غلو و هجو فراوان بوده است ، در حديث از پيغمبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود :
لَئِنْ يَمْتَلِى جَوْفُ أحَدِكُمْ قيحاً أحَبُّ إلَىَّ من أنْ يَمْتَلِى شِعْراً :
اگر شكم شما پر از چرك زخم باشد ، نزد من محبوبتر است از آن كه پر از شعر باشد !
و ايضاً از عايشه مروى است كه :
كَان الشِّعْرُ أبْغَضُ حَديثٍ إلى رَسُولِ اللَّهِ : « 1 »
دشمنترين كلام نزد حضرت شعر بوده است .
و حتى در بعض اوقات كه براى بيان مطلبى به بيتى از شعر استشهاد مىفرمود گاهى بر وجهى ادا مىنمود كه از وزن شعر منحرف شود ، از جمله فرمود : كفى الإسلام و الشيب للمرء
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 497 .