ردّ پندار آنها مىفرمايد : آيا به چشم دل نديدند يا ندانستند كه خدايى كه آنها را آفريده از آنها نيرومندتر است ؟ زيرا او قادر بالذات است و تمام قواى عالم امكان در جنب قدرت او هيچ است ، پس بر عذاب و هلاك كردن آنها قادر است .
و در واقع آنها نشانهها و معجزات و آيات ما را با وجود يقين باطنى به آنها انكار مىكردند .
فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ . . . : پس بر آنها بادى بسيار سرد و صدادار در روزهاى نحسى فرستاديم تا عذاب خواركنندهاى در زندگى دنيا به آنها بچشانيم و البته عذاب آخرت خواركنندهتر است و هرگز آنها در آن روز يارى نمىشوند .
جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت نموده كه ابو جهل گروهى از بزرگان قريش را جمع كرد و گفت : كار ما با پيغمبر مشتبه است ، شخصى كه كهانت و شعر و سحر داند بايد فرستاد تا با او صحبت كند . عُتبه حاضر شد ، خدمت حضرت آمد گفت :
پدران تو به آلههء ما بدگويى نمىكردند ، تو را چه شده كه زبان به دشنام آنها گشودهاى ؟ ! اگر رياست مىخواهى ما تو را رئيس خود نماييم ، و اگر غرض تو ازدواج است زن جميلهاى براى تو مهيّا كنيم ، و اگر مال خواهى چندان زر سرخ به تو بدهيم تا غنى شوى .
حضرت سخنان او را شنيده ، چون تمام شد فرمود : حم تَنزِيلٌ مّنَ . . . تا آيهء فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُواْ . . . عتبه چون اين آيات را كه محتوايش عذاب قوم هود بود شنيد از ترس عذاب دست بر دهان مبارك حضرت گذاشت و گفت : به حق خويشى كه با هم داريم خاموش شو ! حضرت ساكت شد . عتبه به خانهء خود رفت . قريش نزد او آمدند گفتند : همانا دين او را قبول نمودى يا طعام او را خوردى يا رشوه گرفتى ؟ ! گفت : كلامى خواند ، نه شعر بود و نه كهانت و نه سحر . و آنچه شنيده بود ( يعنى همين آيات را ) خواند و گفت : شما مىدانيد كه او هرگز دروغ نگفته ، من ترسيدم عذابى فرود آيد و موجب هلاكت ما گردد :
قريش نااميد از خانهء او بيرون آمدند . « 1 »
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 180 با تلخيص و نقل به معنى .