كاروان از قبيل انشاى كذب براى مصلحت ملزَمه است كه پيامبر وقت تشخيص داده و مؤذّن هم به اذن او انشا كرده ؛ يعنى صلاح نبوده در آن حال حقيقت امر روشن گردد .
قَالُوا وَأَقْبَلُوا عَلَيْهِم مَّاذَا تَفْقِدُونَ قَالُوا نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَلِمَن جَاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَا بِهِ زَعِيمٌ
يعنى : برادران يوسف در حالى كه همگى به آنها روى آورده بودند ، گفتند : چه چيزى را گم كردهايد و از ابزارهاى كارتان چه چيزى را از دست دادهايد ؟ آنها گفتند : ما صُواع مَلك را نداريم . مراد همان سقايه است كه پيمانه شده بود . و در اين حال مؤذن گفت : و براى كسى كه آن را بياورد يك بار شتر طعام است . يعنى به عنوان جايزه يا حقّ الجُعاله . و نيز مؤذن گفت : من خود آن را ضامنم . و اين از قبيل ضمانت عرفى است يا شرعى به نحو ضمانت كلّى پس از تحقّق اسباب استحقاق و پيش از فعليت استحقاق .
قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِى الْأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ
يعنى : برادران يوسف گفتند : سوگند به خداوند كه شما خود دانستهايد كه ما براى اين نيامدهايم كه در روى زمين فساد برانگيزيم ، و ما هرگز دزد نبودهايم .
نسبت اين كه مردم امانت آنها را دانستهاند به لحاظ اين است كه مردم مىديدند آنها در دوبار سفر خود بر ملِك وارد مىشدند و ملِك سرمايهء تجارتشان را به خودشان بازگردانيد و وقت ورود به شهر به دهان مركبشان دهانبند مىزدند تا آسيب به زراعت و اموال مردم نرسانند .
قَالُوا فَمَا جَزَاؤُهُ إِن كُنتُم كَاذِبِينَ « 74 » قَالُوا جَزَاؤُهُ مَن وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ « 75 » فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاءِ أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِن وِعَاءِ أَخِيهِ كَذلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دينِ الْمَلِكِ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَن نَّشَاءُ وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ « 76 »
تفسير روان (فارسى) — صفحة 66
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٦٦