يعنى : و حقيقت اين است ، كسانى هم كه پيش از آنها بودند ( از مشركان عصر نوح پيامبر و عصرهاى پس از آن تا مشركان مكه و اطراف آن ) با پيامبرانشان مكر كردند ، يعنى دعوت آنها را رد كرده ، در صدد توطئه و فريب براى ابطال شريعت آنها و معارضه با پيروان آنها برآمدند ، و ما همهء مكرهاى آنها را باطل كرديم و هدف رسولانمان را پياده نموديم ، پس مكرها يكسره از آنِ خدا و زير سلطهء اوست . آنچه را هر نفسى كسب مىكند از عملهاى درونى و ظاهرى ، خدا مىداند ، و به زودى كافران ، خواهند دانست كه عاقبت اين خانه از آنِ كيست .
مراد ، آن كه عاقبت اين كره و تسلط و تصرف و حكومت بر سراسر آن بالأخره از آنِ بندگان صالح اوست ، و عاقبت نيك اخروىِ آن كه سعادت و بهشت جاويدان است نيز از آنِ آنهاست چنان كه در آيات ديگر مذكور است .
[ على ( ع ) عالم علم كتاب ]
وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ
اين آيه كه آخرين آيهء سوره است ناظر به حال اولين آيهء آن است كه در اثبات رسالت پيامبر و ردّ منكر آن بود .
يعنى : اى پيامبر ، كسانى كه كفر ورزيدند از مشركان قريش مىگويند : تو فرستادهء خدا نيستى . بگو : خداوند بر اين كه گواه باشد ميان من و شما كافى است .
يعنى شهادت قولى او كه فرمود : إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ، عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ [ يس ، 3 و 4 ] و شهادت فعلى او به وسيلهء دادن منطق قوى و رسا و علم لدنّى و كتاب آسمانى حيرتانگيز و فوق قدرت بشرى ، بر يك انسان امّى مثل من ، كفايت مىكند . و اين گفتار و استدلال ، نوعى از استدلال است كه عُقلا پس از يأس از پذيرش و عناد طرف ، انجام مىدهند ، و گرنه استدلال ابتدايى عقلايى و اقامهء برهان و معجزه و اتمام حجت قبلًا انجام يافته است . پس توهّم نشود كه اين استدلال به نحو دَوراست و پيامبر مىخواهد رسالت خود از خدا را به رسالت خود اثبات نمايد .
وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ
يعنى : و نيز كافى است در گواه بودن بر رسالت من ، كسى كه در نزد او علم كتاب است .
عدهاى از مفسران اهل سنّت گفتهاند كه مراد از كتاب در اينجا تورات و انجيل است ، و