تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
تفسير : « أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَآءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِى ءَاذَانِهِمْ مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ » يعنى : مَثَل منافقان مَثَل گرفتار شدگان در باران تند و رگبارى است آن هم در صحرايى وسيع كه در آن باران تاريكىها و رعد و برق است يعنى آن باران با تاريكى و رعد و برق همراه است ، كه از ترس آن صاعقه‌ها سر انگشتان خود را از بيم مرگ در گوش‌هاى خود مىكنند ، و خداوند به حال كافران از نظر علم و قدرت احاطه دارد . جهت تشبيه منافقان به اين گروه آن است كه آيات وحى الهى همانند بارانى بر مسلمين و آنها مىبارد ولى براى آنها همراه است با مجهولاتى دربارهء دين و مبهماتى از احكام كه با عقايد و سيره‌هاى فاسد آنها مخالف است و گويى به وسيلهء وساوس شيطانى ، تاريكىها و ظلماتى برايشان ايجاد كرده و نيز همراه است با صداى پيروزىهاى مسلمين و شكست‌هاى كفار ، و وعده‌هاى تهديدآميز پياپى قرآن و انذارهاى پيامبر ، و آنها براى تحفّظ از رسوايى خود متوسل به غيبت از مسلمين و تخلّف از جهاد و تظاهر به مرض مىشوند ، و خدا هم به همهء اين احوال داناست . « يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُمْ مَشَوْاْ فِيهِ وَ إِذَآ أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُواْ » يعنى : آن گروه گرفتار در باران شديد چنانند كه نزديك است آن برق نور چشمانشان را بربايد ؛ هر وقت فضا بر آنها روشن مىشود راه مىافتند و چون تاريكى بر آنها غلبه كند مىايستند . « وَ لَوْ شَآءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ » يعنى : و اگر خدا مىخواست بىترديد قوهء شنوايى آنها و بيناييشان را از بين مىبرد ، زيرا بىشك خداوند به همه چيز تواناست . جهت اين تشبيه آن است كه توبيخ‌ها و تهديدهاى قرآن و انذارهاى پيامبر و شعارهاى مسلمين گاهى آن گونه بوده كه نزديك مىشد منافقان از ميان اجتماع مسلمان‌ها فرار كنند و يا به كلى اظهار كفر كنند و به كفار لاحق كردند . و بالأخره حالشان چنين بود كه هر وقت مفاد قرآن و احكام دين به نفع آنها بود با اسلام و مسلمين همراهى داشتند و چون مخالف مىشد ، مانند آيات نفى شرك و نفى تثليث و ابطال قول به فرزندى عُزَير و عيسى و ادلّهء نسخ تورات و انجيل ، در حيرت مىماندند .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 44 | الشيخ علي المشكيني