« أَوَ لَوْ كَانَ ءَابَآؤُهُمْ لَايَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لَايَهْتَدُونَ »
كورى ، و كرى و نافهمى كافران
اين كلامِ استفهامى ، سوق شده براى جواب و اظهار تعجب و انكار از كسانى كه روش تقليد را انتخاب كردهاند . يعنى آيا از پدرانشان پيروى مىكنند اگرچه پدرانشان هيچ تعقّل و دركى هم دربارهء شرع الهى و عقايد و رفتار فردى و اجتماعى آن نداشته و به هيچ راه مستقيمى هدايت نشده باشند ؟ !
« وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ الَّذِى يَنْعِقُ بِمَا لَايَسْمَعُ إِلَّا دُعَآءً وَ نِدَآءً »
يعنى : و مَثَل دعوت كنندهء مشركان و كافران براى پند و اندرز و عرضهء دين و كتاب به آنان ، مثل كسى است كه به حيوانى بانگ مىزند و با بانگ مطالبى به او مىگويد نظير بخور ، بياشام ، برو ، بايست ، كه او چيزى جز صدا و ندا نمىشنود . يعنى جز اصل بانگ را درك نمىكند و اگر بر طبق عادت ، حركت يا توقفى را از بانگ درك كند مضامين كلام را نمىفهمد . غرض آن كه دعوت كفار به توحيد و حقايق دينى و القاى معارف حقّه به آنان اينچنين است ، ظواهر كلام را درك مىكنند ولى معانى در دل سنگ و آهنين آنها اثر نمىكند و مورد تأمل و دقت قرار نمىگيرد .
« صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لَايَعْقِلُونَ »
يعنى : آن كافران در برابر دعوتهاى الهى و ابلاغ پيامبران همه كرند كه دعوتها را نمىشنوند و ناشنيده مىگيرند ، و همه لالند كه زبان به اقرار و اعتراف نمىگشايند ، و همه كورند كه آثار روشن توحيد را در آفاق و انفس نمىبينند ، از اينرو خرد را به كار نمىبرند .
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيّاهُ تَعْبُدُونَ ( 172 )
إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ ( 173 )
لغت و اعراب :
اضافهء طيّبات به موصول ، اضافهء صفت به موصوف است ، يعنى « كلوا ممّا رزقناكم من الطيّبات » . هلّ الهلالُ و أهلّ : ماه ظاهر شد و أهلّ القوم بالشىء : بانگ بر آوردند براى آن . اضطرّ زيد : زيد ناچار شد .
باغى : طالب و جوينده . عادى : متجاوز از حدّ .