تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
كه ابن سمّاكش مىگفتند و مردم را موعظه مىنمود ، در خلال گفتارش گفت : « من أعرض من اللَّه بكلّيّته ، أعرض اللَّه عنه جملةً ؛ و من أقبل على اللَّه تعالى بقلبه ، أقبل اللَّه تعالى برحمته عليه ، وأقبل بوجوه الخَلق إليه ؛ و من كان مرّةً ومرّةً ، فاللَّه تعالى يرحمُه وقتاً مّا . » كسى كه با تمام وجود از خدا اعراض كند ، خداوند هم با تمام وجود از او اعراض مىكند و كسى كه بر خداوند اقبال كند ، خداوند با رحمتش بر او اقبال كند و توجه مردم را نيز به او جلب مىكند و كسى كه گاه گاهى به طرف خدا رو مىكند ، خداوند در يك وقتى به او رحم مىكند . كلام وى در من اثر كرد ، از آن چه داشتم بيرون شده و متوجه خدا شدم و خدمت على بن موسى الرّضا - عليه السّلام - را مغتنم شمردم و كلامى كه از ابن سمّاك شنيده بودم ، خدمتش عرض كردم ، فرمود : « يكفيك هذه موعظةً إن اتّعظتَ . » همين براى نصيحت تو كافى است . اگر پندپذير باشى . بيشتر اوقات نفس خود را سرزنش مىكرد . حكايت مادر و پدرش ترسا بودند ، چون او را به مكتب فرستادند ، استاد گفت : بگو
ثالِثُ ثَلاثَةٍ
« 1 » ؛ ( خدا ، يكى از سه تا است . ) گفت : « لا ، بل
هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ .
» ؛ ( خير ، بلكه خدا يگانه است . ) هر چه معلم پافشارى مىكرد و وى را مىزد ، مىگفت :
« هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ »
تا آن كه از مكتب گريخت و نزد پدر و مادرش هم نرفت . آن‌ها آرزو مىكردند كه اگر فرزندمان را بيابيم به آن چه ايمان آورده ما هم ايمان خواهيم آورد . اين گذشت تا آن كه به على بن موسى الرّضا - عليه السّلام - رسيد و به دست وى مسلمان شد . « 2 » پس از چندى آمد و درب
هامش
( 1 ) . سوره‌ى مائده ، آيه‌ى 73 . ( 2 ) . ظاهراً اسلامش به دست حضرت - عليه السّلام - قبل از رسيدن حضرت به مقام امامت بوده است .