تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
- « إذا استوت سريرة العبد وعلانيتُه ، قال اللَّه - عزّوجلّ - : هذا عبدى حقّاً . » وقتى باطن و ظاهر بنده مساوى شد ، خداوند - عزّوجلّ - مىفرمايد : اين بنده واقعى من است . - « المتّقي عند ذكر خطايا الناس مشغول . » شخص با تقوا هنگام ياد خطاهاى مردم مشغول است . - « أكثر الناس خطاءاً ، أفرغهم لذكر خطايا الناس . » خطاكارترين مردم كسى است كه فارغ‌تر است براى ياد خطاياى مردم . - « لولا الغفلة فى قلوب الصدّيقين ، لماتوا من عظيم ما تجلّى لقلوبهم . » اگر غفلت در دل‌هاى صدّيقين نبود ، حتماً از بزرگى آن چه براى دل‌هايشان تجلّى مىكند مىمردند . - « إنّ من أحبّ عباد اللَّه الصبّار الشكور الّذى إذا ابتلى صبر ، وإذا أعطى شكر . » همانا از محبوب‌ترين بندگان خدا ، شخصى است كه بسيار صبركننده شاكر است كه وقتى مبتلا مىشود ، صبر مىكند و وقتى كه به او داده مىشود ، شكر مىكند . - « لَإن أُعافى فأشكُرَ ، أحبّ إلىّ من أن أبتلى فأصبرَ . » اگر عافيت داشته باشم تا شكر كنم ، محبوب‌تر است نزد من از اين كه ابتلا پيدا كنم تا صبر كنم . - « لإن يسألنى ربّى - عزّوجلّ - يومَ القيامة يا مطرف ! ألّا فعلتَ ؟ أحبّ إليّ من أن يقول ! يا مطرف ! لم فعلتَ ؟ » اگر پروردگارم از من روز قيامت سؤال كند كه اى مطرف ! چرا انجام ندادى ؟ محبوب‌تر است نزد من از اين كه بگويد : اى مطرف ! براى چه انجام دادى ؟ ) - لباس پشمين مىپوشيد و با فقراء مىنشست . پرسيدند : اين چه كار است ؟ گفت : « إنّ أبي كان جبّاراً ، فأحبّ أن أتواضع لربّي - عزّوجلّ - ، لعلّه يخفّف من تجبّره . » پدرم شخص جبّارى بود ، دوست دارم كه براى پروردگار - عزّوجلّ - تواضع كنم شايد او از
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 150 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)