- « إذا استوت سريرة العبد وعلانيتُه ، قال اللَّه - عزّوجلّ - : هذا عبدى حقّاً . »
وقتى باطن و ظاهر بنده مساوى شد ، خداوند - عزّوجلّ - مىفرمايد : اين بنده واقعى من است .
- « المتّقي عند ذكر خطايا الناس مشغول . »
شخص با تقوا هنگام ياد خطاهاى مردم مشغول است .
- « أكثر الناس خطاءاً ، أفرغهم لذكر خطايا الناس . »
خطاكارترين مردم كسى است كه فارغتر است براى ياد خطاياى مردم .
- « لولا الغفلة فى قلوب الصدّيقين ، لماتوا من عظيم ما تجلّى لقلوبهم . »
اگر غفلت در دلهاى صدّيقين نبود ، حتماً از بزرگى آن چه براى دلهايشان تجلّى مىكند مىمردند .
- « إنّ من أحبّ عباد اللَّه الصبّار الشكور الّذى إذا ابتلى صبر ، وإذا أعطى شكر . »
همانا از محبوبترين بندگان خدا ، شخصى است كه بسيار صبركننده شاكر است كه وقتى مبتلا مىشود ، صبر مىكند و وقتى كه به او داده مىشود ، شكر مىكند .
- « لَإن أُعافى فأشكُرَ ، أحبّ إلىّ من أن أبتلى فأصبرَ . »
اگر عافيت داشته باشم تا شكر كنم ، محبوبتر است نزد من از اين كه ابتلا پيدا كنم تا صبر كنم .
- « لإن يسألنى ربّى - عزّوجلّ - يومَ القيامة يا مطرف ! ألّا فعلتَ ؟ أحبّ إليّ من أن يقول ! يا مطرف ! لم فعلتَ ؟ »
اگر پروردگارم از من روز قيامت سؤال كند كه اى مطرف ! چرا انجام ندادى ؟ محبوبتر است نزد من از اين كه بگويد : اى مطرف ! براى چه انجام دادى ؟ )
- لباس پشمين مىپوشيد و با فقراء مىنشست . پرسيدند : اين چه كار است ؟ گفت :
« إنّ أبي كان جبّاراً ، فأحبّ أن أتواضع لربّي - عزّوجلّ - ، لعلّه يخفّف من تجبّره . »
پدرم شخص جبّارى بود ، دوست دارم كه براى پروردگار - عزّوجلّ - تواضع كنم شايد او از
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 150
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٥٠