بعضى از شاگردان خود نگاشت .
پس از دست كشيدن از اشتغالات ظاهرى ، شب و روز به ذكر و فكر و تلاوت قرآن مجيد و عبادت و زهادت مشغول بود . شب و روز از ذكر لا إله إلّااللَّه زبان باز نمىگرفت و آشكار و پنهان به گريه بر خود مىپرداخت ، چون كسى كه فرزند خود را از دست داده باشد ، چنان كه از گريه و فريادش دوستان و همسايگان و زنها و كودكان در ناراحتى بودند . بعضى همسايگان از وى درخواست نمودند يا شب گريه را ترك گويد و يا روز .
گفت : خواب از ما ربوده شده است .
[ بعضى از نزديكانش ] گويند : در ايامى كه چنين حالاتى داشت ، با وى به زيارت نجف مشرف شديم . بسيار حال خوشى داشت و هيچ گونه در اين راه دور تكلم نمىنمود ، گاهى كلمات كوتاهى مىگفت . هميشه و در همه حال به ياد خدا بود و دست از گريه و زارىاش برنمىداشت ، هر كس از اكراد و غير ايشان وى و حال و فرياد و گريهاش را مىديد ، بىاختيار گريه مىكرد ، حتى آنان كه معتقد به دين نبودند .
روزى در طريقى كه مشرف به نجف بود به حمام رفت ، عدهى زيادى از اكراد و غيره آن جا بودند چون به وى و خضوع و خشوع و گريهاش نظر كردند ، همه منقلب شدند و گريه و نالهى ايشان بلند شد .
حكايت
- از خود اين عارف بزرگ نقل است : علت آن كه دست از همه كار كشيده و منقطع شدم به حق تباركوتعالى - ، آن شد كه در ايامى كه در اصفهان امام جماعت بودم ، بعضى از اوقات در دل من وسوسههاى خنّاسى پيدا مىشد ، از اين رو هر روز قبل از اين كه به نماز بروم ، يك ساعت يا دو ساعت براى تحصيل خلوص به فكر فرو مىرفتم .
« أفكر في فناء الدنيا وغرورها ، عدم بقاء نيلها وسرورها ، و ما يجري فيها من المكاره على أهلها ، وانقضاء صعبها وسهلها ، وفي الآخرة وبقائها ، ومنجيّاتها
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 33
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٣