تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
تو شاه جواهر ناسوتى * خورشيد جواهر لاهوتى تا چند به تربيت بدنى * قانع به حرف ز در عدنى صد ملك ز بهر تو چشم به راه * اى يوسف مصر بر آى از چاه تا والى مصر وجود شوى * سلطان سرير شهود شوى در روز الست بلى گفتى * و امروز به بستر لاخفتى نه اشك روان نه رخ زردى * اللَّه اللَّه تو چه بىدردى در علم رسوم چه دل بستى * بر اوجت اگر كه برد پستى علمى بطلب كه كتابى نيست * يعنى ذوقى است خطابى نيست علم رسمى همه خسران است * در عشق آويز كه علم آن است زهد چه بود از همه پرداختن * جمله را در داد اول باختن علم چه بود آن كه ره بنمايدت * زنگ گمراهى ز دل بزدايدت رنج راحت دان چو شد مطلب بزرگ * گرد گله توتياى چشم گرگ كى بود در راه عشق آسودگى * سر به سر در دست خون پالودگى غير ناكامى در اين ره كام نيست * راه عشق است اين ره حمام نيست اى خوش آن كو رفت در حصن‌سكوت * بست دل در ذكر حىّ لايموت خامشى باشد مقال اهل حال * گر بجنبانند لب ، گردند لال هر تازه گلى كه زيب اين گلزار است * گر بينى گل و گر بچينى خار است از دور نظر كن و مرو پيش كه شمع * هر چند كه نور مىنمايد نار است « 1 »
هامش
( 1 ) . رياض العارفين ، ص 58 .