و از اين كاملتر ايمان آنهايى كه در حق ايشان فرموده است :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً
« 1 » ؛ ( مؤمنان ، همان كسانىاند كه چون خدا ياد شود دلهايشان بترسد ، و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد ، و بر پروردگار خود توكّل مىكنند . ) تا آن جا كه
أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا
« 2 » و اين مرتبه ايمان به كمال است .
- طالب كمال را شرك ، تباهترين مانعى باشد در سلوك
فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
« 3 » ؛ ( پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد ، و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد . ) و چون مانع شرك خفى بر طرف شود ، سلوك و وصول به آسانى دست دهد ؛ « من أخلص للَّهِ أربعين صباحاً ، ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه وباللَّه العصمة . » ؛ ( كسى كه چهل شبانه روز براى خدا اخلاص داشته باشد ، چشمههاى حكمت از قلبش بر زبانش ظاهر گشته و به خدا پناه بايد برد . )
- اهل ذوق گفتهاند كه رجا و خشيت و شوق و انس و انبساط و توكّل و رضا و تسليم ، همه از لوازم محبت باشد . چه محبت با تصور رحمت محبوب ، اقتضاى رجا كند و با تصور هيبت ، اقتضاى خشيت و با عدم وصول ، اقتضاى شوق و به استقرار وصول ، اقتضاى انس و به افراط انس ، اقتضاى انبساط و با ثقت به عنايت ، اقتضاى توكّل و با استحسان هر اثر كه از محبوب صادر شود ، اقتضاى رضا و با تصور قصور و عجز خود و كمال او و احاطت قدرت او ، اقتضاى تسليم .
- محبت حقيقى حدّى با تسليم دارد ، آن گاه كه حاكم مطلق محبوب را داند و
هامش
( 1 ) . سورهى انفال ، آيهى 2 .
( 2 ) . سورهى انفال ، آيهى 4 .
( 3 ) . سورهى كهف ، آيهى 110 .