تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
- عكس روى يار در جام جهان پيداستى * بيندش هر كس كه چشم جان و دل بيناستى هست ما باشد مقيّد هست مطلق ذات توست * زنده‌تن از جان ز جانان جان يقين برپاستى بود ما قايم به بود توست تو قايم به خويش * واجب و ممكن غنا و فقرشان پيداستى با وجود بود مطلق بود ما گفتن خطاست * هر نمايش‌هاى موج از جنبش درياستى

( 3334 ) ابوحمزه ، محمد بن كعب قرظى « 1 »

عارف باللَّه است كه منقطع از دار غرور بود و سال 140 يا 117 در حين موعظه ، سقف مسجد بر وى و مستمعين فرود آمد و همگى از دنيا رفتند . گفتار - « إذا أراد اللَّه بعبد خيراً ، جعل فيه ثلاثَ خصال : فقهاً في الدّين ، وزهادة في الدنيا ، وتبصرة [ بصراً ] بعيوبه . » وقتى خداوند خيرى را براى بنده‌اى بخواهد ، در او سه خصلت را قرار مىدهد : فقه در دين ، زهد در دنيا و بينايى به عيوبش . - « لاتنزِلُ الحكمة في قلبٍ فيه عزمٌ على المعصية . » حكمت در قلبى كه در آن قصد بر معصيت باشد ، فرود نمىآيد . - « إذا صحّت الضمائر ، غُفرت الكبائر . »
هامش
( 1 ) . قَرَظى : منسوب به شخص به نام سعد قَرَظ ؛ قُرَظى : منسوب به قُرَيظه ، گروهى از يهوديان .