تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر كن آن جا * به سر صبر تو را او به سر صدر نشاند وگر او بر تو ببندد همه درها و گذرها * ره پنهان بگشايد كه كس آن راه نداند در عشق زنده بايد كز مرده هيچ نايد * دانى كه كيست زنده آن كو ز عشق زايد بالا همه گنج آمد و پستى همگى رنج * ما بوالعجبانيم نه بالا و نه پستيم خاموش كه تا هستى او كرد تجلى * مستيم بدان‌سان كه ندانيم كه هستيم ما در ره عشق تو اسيران بلاييم * كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماييم بر ما نظرى كن كه در اين ملك غريبيم * بر ما كرمى كن كه در اين شهر گداييم ما را به تو سرّى است كه كس محرم آن نيست * گر سر برود سرّ تو با كس نگشاييم ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است * بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاييم مستم ولى از بوى او غرقم ولى در جوى او * از لعل او در روى او در گل شكر پرورده‌ام در جام مىآويختم انديشه را خون ريختم * با يار خود آميختم با او درون پرده‌ام در جسم من جانى دگر در جان جانان دگر * با آن من آنى دگر زيرا به آن پى برده‌ام