تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
مىفرمود ، به كلى عاجز از اتيان به ادله و ثبوت و شواهد بود . بالاخره منتهى شد به تسجيل اسناد مدعى و انتزاع متنازع فيه از متصرف كه معنى ذى حق و مالك واقعى است ولى به ظواهر محاكماتى محكوم گرديد ، اما انصاف قلب صاف ديده روشن كه مصداق ينظر بنور اللَّه مىباشد از ممهور و مزّين فرمودن سجلى را كه به خط شريف خود در حكم قطعى برعليه مدعى عليه مرقوم داشته خوددارى و دفع الوقت مىفرمود كه شايد علاوه بر آن چه در ذهن مبارك خودشان است مدركى براى تثبيت مالكيّت مدعى عليه حاصل آيد و ضمناً عجز آن بيچاره مدعى را چيزى و جدّى در اخذ حكم و اختتام امر نمىنمود ، تا آخرين روزى كه مسلم شد مزين فرمودند اين حكم تنفيذ آن اسناد باز در همين جلسه هم اتماماً للحجة به طريق حق‌جويى به آن مرد فرمود : ساعتى تو را مهلت مىدهم بلكه مدركى يا شاهدى برايت فراهم آيد ، مرد بيچاره در نهايت يأس و غايت اضطرار رو به صحرا گذارد و در تيه حيرت سرگردان به كنار نهرى واله و حيران نشسته در بحر تفكر غوطه‌ور گرديد . در همين اثنا شخصى با چهره گشاده‌رويى و بشاش وارد شد ، در كنارش نشست و با كمال عطوفت پرسش احوال وى فرمود ، تا پس از مذاكرات بسيار مىفرمايد [ قريب به اين مضمون ] : به حاجى اشرفى بگو شاهد من آن كسى است كه بين صفا و مروه محازات خانه حين هروله دست به شانه‌ات نهاد و گفت : شكراللَّه سعيك . اين مرد خواست تحقيقاتى نمايد كسى را نديد حيرت بر حيرتش افزود ولى توجهى هم به آن فرمايشات نكرد تا قريب به انقضاى وقت به ناچار برگشت ، به آن محضر مبارك با يقين به اين كه املاك از تصرف او خارج و تفويض به مدّعى خواهد شد با گردنى كج و افسردگى تمام در گوشه‌اى نشست . حاجى متوجه او گرديد و سؤال كرد چه كردى و خدمت كه رسيدى ؟ به مجرد آن كه شرح ماوقع را عرضه داشت ، آن جناب با حالى پريشان و چشمى گريان تمام اسناد و احكام مدّعى را باطل و موفقيت به حكم حق برايش حاصل آمد . « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : فوائدالرضويه ، ج 2 ، ص 628 ؛ ذريعه ، ج 2 ، ص 46 ؛ ج 14 ، ص 191 . ر . ك : كتاب قصص‌العلماء .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 245 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)