تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
چون اين جمله را فرمود از محاذات من گذشت و پشت ضريح مطهر از نظرم غايب شد . من متفكر بودم كه اين شخص جليل‌القدر كيست كه مرا به اسم مىطلبد و چنين پيغامى براى حاجى اشرفى داد ، هر چه گردن كشيدم كسى را نديدم . برخواستم و اطراف حرم را گشتم اما كسى را نديدم در همين حال ملتفت شدم كه اوضاع حرم هيچ تغييرى نكرده ، هر كس در هر جا ايستاده يا نشسته است به همان حال قبلى ؟ مدتى از خود بىخود شدم ، حال ضعيف و اغمايى به من روى داد و پريشان شدم . چون قدرى گذشت به خود آمدم ، از هر كس پرسيدم اين وقت چه حادثه‌اى بود كه در حرم روى داد همه با شگفتى از سؤال من تعجب مىكردند ، معلوم شد عالم مكاشفه براى من دست داده است ، بيشتر از پيش بر عظمت و علوّ مقام حاجى معتقد و از بىقدرى خود متأثر شدم . سحر همان شب حركت نمودم و بىكاغذ و قاصد و خبر وارد اشرف شدم . مستقيماً رفتم درب خانه اشرف ، حضرت حجةالاسلام حاجى اشرفى تا جواب عريضه و پيغام حضرت - عليه السّلام - را به او برسانم . به محض آن كه دق‌ّالباب كردم ، صداى مبارك آقا از ميان خانه بلند شد كه با نداشتن هيچ سابقه از ورود من به طريق اخبار به غيب فرمود : حاجى ميرزا حسن آمدى قبول باشد ، بلى !
آيينه شو جمال پرى طلعتان طلب * جاروب زن به خانه و پس ميهمان طلب
افسوس كه عمرى گذرانيديم و آن طورى كه بايد تجليه باطن ننموديم . - كربلايى محمدعلى بروجردى ساكن تهران نقل مىكند : محاكمه دو نفر از متداعين در محضر محترم حضرت علييّن آرامگاه آيةاللَّه اشرفى مرحوم حاج ملامحمدعلى اعلىاللَّه مقامه اتفاق افتاد ، چون ضمير منير و قلب مطهر آن بزرگوار گواهى نمىداد بر صدق دعاوى مدّعى ، با وجود اسنادى كه به دست داشت و ظاهراً در كمال اتقان و اعتبار هم بود ، ولى مدعى عليه جزيد تصرف هيچ ملاكى بر حقانيت خود نسبت به مدعى به نداشت و آن را هم هر كس غاصبانه مىپنداشت و كراراً او را به اقامه بيّنه