تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
البيان ، كبرى در منطق منظوماً ، ديوان غزليات و قصايد و مثنويات موسوم به جنّات‌الوصال ، منظومات مسمّى به روضةالشهدا در احوال خامس آل عبا - عليهم‌السّلام - . شعر
- اى زن صفت از عشقش ، تا چند سخن گويى * اين راه نگردد طى بىهمت مردانه گر زآن كه گداى شهر صد گونه هنر دارد * هرگز ندهندش جا در مجلس شاهانه بوالهوس را نبود بار به خلوتگه يار * يار اگر مىطلبى بگذر از اين بوالهوسى دل بود گوهر يك دانه تن همچو صدف * صدف تن بشكن گوهر يك دانه طلب مىنمايد به جهان آن چه ز پيدا و نهان * همه يك پرتو حسن رخ جانانه ماست گرچه هرگز ز بد و نيك جهان دم نزنيم * از كران تا به كران قصه افسانه ماست اى زن صفت به غفلت ، خواب و خيال تا كى * مردانه‌وار بگذر زين خواب و زين خيال از كشف و از كرامات بيهوده چند لافى * حيض‌الرّجال آمد اين كشف و اين كرامات بيرون نكنى تا ز سر اين كبر و منى را * ديدار نبينى رخ يار يمنى را تا جلوه دهد چهره زيباى خود آن يار * بزداى ز آيينه دل زنگ منى را