البيان ، كبرى در منطق منظوماً ، ديوان غزليات و قصايد و مثنويات موسوم به جنّاتالوصال ، منظومات مسمّى به روضةالشهدا در احوال خامس آل عبا - عليهمالسّلام - .
شعر
- اى زن صفت از عشقش ، تا چند سخن گويى * اين راه نگردد طى بىهمت مردانه
گر زآن كه گداى شهر صد گونه هنر دارد * هرگز ندهندش جا در مجلس شاهانه
بوالهوس را نبود بار به خلوتگه يار * يار اگر مىطلبى بگذر از اين بوالهوسى
دل بود گوهر يك دانه تن همچو صدف * صدف تن بشكن گوهر يك دانه طلب
مىنمايد به جهان آن چه ز پيدا و نهان * همه يك پرتو حسن رخ جانانه ماست
گرچه هرگز ز بد و نيك جهان دم نزنيم * از كران تا به كران قصه افسانه ماست
اى زن صفت به غفلت ، خواب و خيال تا كى * مردانهوار بگذر زين خواب و زين خيال
از كشف و از كرامات بيهوده چند لافى * حيضالرّجال آمد اين كشف و اين كرامات
بيرون نكنى تا ز سر اين كبر و منى را * ديدار نبينى رخ يار يمنى را
تا جلوه دهد چهره زيباى خود آن يار * بزداى ز آيينه دل زنگ منى را