ديگرى حكايت كند و معارف توحيدى و معرفت نفسى كه در اين قصيده
برايت نقل كردم هر آن چه بود كه در خود يافتم و بر نفس خويش اميد داشتم و
به آن نايل آمدم و بر زبان حسّ جارى شد و به نظم آمد .
واحَسْرَتِى ضَاعَ الزَمانُ و لَمْ أَفُزْ * مِنْكُم أُهَيْلَ مَوَدَّتِى بِلقاء
واى بر من ! زمان گذشت و فرصت از دست رفت ولى من موفق به ديدار شما
ياران و خويشان اهل محبت و صفا نشدم .
وَ مَتى يُؤَمِّلُ راحَةً مَنْ عَمْرُهُ * يَوْمانِ يَوْمُ قِلىً و يَوْمُ تَناء
كسى كه نيمى از عمر دو روزهاش را در بغض و كينه و نيمى ديگر را در دورى از
محبوبش سپرى كرده چگونه مىتواند اميد راحتى و آسايش داشته باشد ؟
هُوَ الحُبُّ فاستلَمْ بِالْحَشا ما الْهَوى سَهْلُ * فَما اخْتارَهُ مُضْنَىً بِهِ نَ لَهُ عَقْلُ
عشق و محبت كار بزرگ و دشوارى است . قلب خود را قبل از آن كه مورد هجوم
و دستبرد عشق قرار بگيرد نجات بده و حفظ كن . كسى كه مريض عشق و
محبت باشد و از عواقب آن آگاه باشد و بهره اى از عقل داشته باشد هرگز آن را
انتخاب نمىكند .
وَ عِشْ خالِياً فَالحُبُّ راحَتُهُ عَناً * وَ أَوَّلُهُ سُقْمٌ وَ آخِرُهُ قَتْلُ
نصيحت مرا گوش كن و عاشق نشو چون راحتى و آسايش عشق و محبت ، رنج
و زحمت است و آغاز آن همراه با بيمارى و سرانجام آن كشته شدن و فنا
مىباشد .
وَ لكِن لَدَىَّ الْمَوْ تُ فِيْهِ صَبابَةً * حَياةٌ لِمَنْ أَهْوى عَلَىَّ بِهَا الفَضْلُ
اما در نزدِ من ، مردن در راه عشقِ محبوب ، مرگ و نيستى نيست بلكه براى
عاشق ، حيات و زندگى است و اين لطفى است كه از طرفِ محبوب شاملِ حالِ
عاشق مىگردد .
فَإنْ شِئْتَ أَنْ تَحْيا سَعِيْداً فَمُتْ بِهِ * شهِيْداً و إِلّا فَلْغَرامُ لَهُ أَهْلُ