تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
است به دل بندگانش به جهت آن كه مىبيند نزديكى دل‌هاى بندگانش را به او ، پس نگاه كن چه چيز به قلبت نزديك است و حال قرب اقتضا مىكند حال محبت را و آن از نگاه قلب به خداوند متعال و جلال و عظمت و علم و قدرتش متولد مىشود ، پس خوشا به حال كسى كه بنوشد ظرفى از محبتش و بچشد نعمتى از مناجاتش را ، پس دلش پر از محبت شده باشد و به خداوند از خوشحالى طيران كند و از اشتياق ديوانه‌ى او باشد ، محل سكونت و الفتى جز خداوند نداشته باشد ، پس او محبّى است كه از ديدن محبت به سوى محبوب خارج شده با فناء علم محبت از آن جهت كه محبوب او در غيب است و از محبت دور نيست ، پس هنگامىكه محب به اين نسبت خارج شد ، محبى مىشود بدون علت و محبت اقتضاء مىكند ذكر را ، پس همواره محبّ ، پروردگارش را ياد مىكند و در ياد كردن خويش خلل و اشكال وارد مىكند تا اين كه غالب بر او ياد پروردگارش باشد و مانند غافل‌هاى از خويشتن مىگردد ، سپس از غفلت كردن از خويش نيز غافل شده و با غلبه‌ى ياد پروردگارش بر او تمام احساسات را فراموش مىكند و گفته مىشود كه در ديدن مذكورش فانى شده و از خويش فانى شده و گفته مىشود كه به پروردگارش فانى گشته و از فنايش نيز فانى گشته است ، يعنى از ذكرش غافل گشته ، مانند غافل شدنش از خويشتن با غلبه‌ى ياد پروردگارش بر او ، و غير او را مشاهده نمىكند ، در اين جاست كه از خويش بريده و كنده مىشود ، از خودش به طور كلى محو شده ، فانى مىشود و تا وقتى كه اين صفت باقى است امتياز و اخلاص و صدق از بين مىرود و اين جمعِ جمع است - در عين حالىكه با خدا هستند با موجودات نيز مىباشند - و عين هستى است و اين همان وصولى است كه برحالات امتياز و تكليف وارد مىشود . پس لازم است بنابراين وصف به گونه‌اى امرش را بپوشاند تا به اداء كردن حقّ شرع رستگار شود و اشتباهات در اين جا زياد است ، و حفظ شده كسى است كه به انجام احكام دين برگردد . - « من تعامى عن نقائص نفسه ، طغى وبغى . » كسى كه از كمبودهاى خويش نابينا باشد ، طغيان و ظلم كرده است .