تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
چيزى نيست و او چيزى است نه مانند اشياء و توحيد آن است كه او را به اوليت و ازليت ، يگانه بدانى نه اشياء را ، پروردگار ما بزرگ‌تر از همتا و نمونه‌هاست . - « التّوحيد أن تُوحّد اللَّه بالمعرفة ، وتوحِّده بالعبادة ، وتوحّده بالرجوع إليك فى كلّ مالك وعليك ، وتعلَم أنّ ما خطر بقلبك أو أمكنك الإشارة إليه فاللَّه بخلاف ذلك ، وتعلم أنّ أوصافه سبحانه و تعالى مباينةٌ لأوصاف خَلقه ، باينَهم بصفاته قدَماً ، كما باينوه بصفاتهم حدَثاً . » توحيد آن است كه خداوند را با معرفت و با عبادت و رجوع به او در هرنفع و ضررى ، يگانه بدانى و بدانى كه آن چه به قلبت خطور مىكند يا ممكن است به آن اشاره كنى ، خداوند بر خلاف آن است و بدانى كه اوصاف خداوند سبحان جداست با اوصاف خلقش و به گونه‌اى كه اوصافش به طور قديم جداست و هم چنان كه اوصاف مخلوقات با حادث بودنشان از خداوند جداست . حكايت - در مكّه بودم . مرا عزيمت سفر در دل افتاد بيرون شدم ، چون به بئر ميمون رسيدم جوانى را در حال جان كندن ديدم گفتم : بگو : لا إله الّا اللَّه ، چشم باز كرده و گفت :
أنا إن مُتّ ، فالهوى حشو قلبى * وبدين الهوى يموت الكرام
اگر مُردم پس ميلم قلبم را پُر كرده است و به اين ميل و شوق و افراد بزرگ مىميرند . پس جان بداد . وظيفه خود را نسبت به وى انجام داده ، نماز خواندم و دفن نمودم . داعيه‌ى سفر از خاطرم برفت و به مكّه بازگشتم . - بىزاد و راحله سر و پاى برهنه به بيابان شدم . كنار بركه ربذه « 1 » نشسته بودم ، به دلم گذشت كسى در اين سال چون من مجرّد به بيابان نشده ، در اين هنگام كسى از پشت
هامش
( 1 ) . رَبَذه : روستايى در نزديكى مدينه منوّره .