تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
- « من لَم يزدِد بعلمه افتقاراً لربّه وتواضعاً لخَلقه ، فهو هالك . » كسى كه علمش نياز او به پروردگارش و تواضع براى انسان‌ها را زياد نكند ، پس او هلاك شده است . - « إذا إمتلاء القلب بأنوار اللَّه تعالى ، عِميت بصيرته عن المناقص والمَذامّ المقيّدة فى عباده المؤمنين . » وقتى كه قلب به انوار خداوند متعال پر شد ، چشمش از نقص‌ها و صفات ذميمه در بندگان مؤمن خداوند نابينا مىشود . - « لايكن حظّك من دعائك الفرج بقضاء حاجتك ، دون فرحك بمناجاتك لمحبوبك ، فتكونَ من المحجوبين . » بهره‌ات از دعايت خوشحالى به برآورده شدن حاجتت نباشد ، به جاى آن كه از مناجات با محبوب مسرور باشى تا از محجوبين باشى . - « كلّ فقير لم يكن فيه أربعة آداب فاجعله والتّراب سواءً : الرحمة للأصاغر ، والحرمة للأكابر ، والإنصاف من النّفس ، و ترك الإنتصاف لها . » هرفقيرى كه در او چهار خصلت نباشد او را با خاك يكسان قرار بده : رحمت نسبت به افراد كوچك و احترام به بزرگ‌ترها و انصاف دادن از خويش براى ديگران و انصاف نگرفتن براى خويش از ديگران - . - « ذهب العمى وجاء البصر بمعنى ، فانظر إلى اللَّه تعالى فهو لك مأوىً ، فإن تنظر فبه أو تسمع فمنه ، وإن تنطق فعنه ، وإن تكن فعنده ، وإن لم تكن فلا شىء غيره . » كورى رفت و بينايى به معنا آمد ، پس به سوى خداوند متعال بنگر كه او براى تو پناهنگاه است ، پس اگر مىبينى به او مىبينى يا اگر مىشنوى از او مىشنوى و اگر سخن مىگويى از او مىگويى و اگر مىباشى از نزد او هستى و اگر نباشى پس چيزى غير او نيست . - « البصيرة كالبصر أدنى شىء يقع فيها يُعطِّل النّظر ، وإن لم ينته الأمر إلى العمى . » بينايى مانند ديده كم‌ترين چيزى كه در آن واقع مىشود ، ديدن را تعطيل مىكند ؛ هرچند