تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
گفتار - عارف از مقامات و احوال برگذشته ، آن همه زير قدم وى است و همه در حال وى جمع . - « آخر ما يخرُج من رؤوس الصدّيقين حبّ الرئاسة . » آخرين چيزى كه از سر صديقين بيرون مىرود ، حبّ رياست است . - شما را وصيت مىكنم به كسانى كه شما را دوست مىدارند . - « من طلب عزّاً بباطل ، أورثه اللَّه ذُلّاً بحقّ . » كسى كه به واسطه‌ى باطل عزت را جستجو كند ، خداوند ذلّت را به واسطه‌ى حقّ برايش به ارمغان مىآورد . - « من ترك تدبيره ، عاش طيّباً . » كسى كه تدبيرش را رها كند ، زندگى پاكيزه‌اى خواهد داشت . - « ما آفة النّاس إلّاالنّاس . » آفت مردم جز مردم نيستند . - « الفقراء هم ملوك الدّنيا والآخرة ، إستعجِلوا الرّاحة . » فقراء ، حكمرانان دنيا و آخرتند و راحتى را به دست آورده‌اند . - « الفقير ابنُ وقته ؛ فإذا تطّلع إلى وقتٍ ثان ، فقد خرج من الفقر . » فقير فرزند وقتش مىباشد ، پس وقتى كه به وقت دوم اطلاع يافت ، از فقر خارج گشته است [ كسى كه نيستى خود را يافته ، بايد آن را غنيمت شمرد و الّا اين حالت از او گرفته مىشود ] . - « حَشونا على الطّلب وهو لايجيئ بالطّلب . » وجود ما پُر شد از طلب خداوند لكن او با طلب به دست نمىآيد ؛ ( خداوند خودش براى وصول به خويش بايد عنايت كند و طلب كردن از زمينه‌ى آن است ) . « 1 »
هامش
( 1 ) . نفحات الانس ؛ رشحات عين الحياة ، شماره‌ى 339 .