گفتار
- عارف از مقامات و احوال برگذشته ، آن همه زير قدم وى است و همه در حال وى جمع .
- « آخر ما يخرُج من رؤوس الصدّيقين حبّ الرئاسة . »
آخرين چيزى كه از سر صديقين بيرون مىرود ، حبّ رياست است .
- شما را وصيت مىكنم به كسانى كه شما را دوست مىدارند .
- « من طلب عزّاً بباطل ، أورثه اللَّه ذُلّاً بحقّ . »
كسى كه به واسطهى باطل عزت را جستجو كند ، خداوند ذلّت را به واسطهى حقّ برايش به ارمغان مىآورد .
- « من ترك تدبيره ، عاش طيّباً . »
كسى كه تدبيرش را رها كند ، زندگى پاكيزهاى خواهد داشت .
- « ما آفة النّاس إلّاالنّاس . »
آفت مردم جز مردم نيستند .
- « الفقراء هم ملوك الدّنيا والآخرة ، إستعجِلوا الرّاحة . »
فقراء ، حكمرانان دنيا و آخرتند و راحتى را به دست آوردهاند .
- « الفقير ابنُ وقته ؛ فإذا تطّلع إلى وقتٍ ثان ، فقد خرج من الفقر . »
فقير فرزند وقتش مىباشد ، پس وقتى كه به وقت دوم اطلاع يافت ، از فقر خارج گشته است [ كسى كه نيستى خود را يافته ، بايد آن را غنيمت شمرد و الّا اين حالت از او گرفته مىشود ] .
- « حَشونا على الطّلب وهو لايجيئ بالطّلب . »
وجود ما پُر شد از طلب خداوند لكن او با طلب به دست نمىآيد ؛ ( خداوند خودش براى وصول به خويش بايد عنايت كند و طلب كردن از زمينهى آن است ) . « 1 »
هامش
( 1 ) . نفحات الانس ؛ رشحات عين الحياة ، شمارهى 339 .