( 2336 ) عطاء سليمى
از عبّاد و نسّاك و صاحب خوف عظيم و قلب سليم و معرفت است . وى با مالك دينار - متوفى به سال 131 - معاصر بود .
گفتار
- بيشتر اوقات گريه مىكرد و مىگفت :
« الويل عليك يا عطا ! لعلّك أوّل مسجون فى النّار غداً ، وأنت اليوم من هذا فى غفلة . »
واى بر تو اى عطا ! شايد تو فردا اولين زندانى در آتش باشى ، در حالى كه از اين در غفلتى .
- جماعتى شنيده بودند وى مرد عابدى است ، به خدمتش رفتند و تا غروب آفتاب نزدش بودند . ديدند اين كلمات را مىگويد :
« ويلٌ للعطاء ! ليت عطاء لم تلده أمُّه ! »
واى بر عطاء ! اى كاش مادر او را نزاييده بود .
ناچار برخواستند و رفتند و وى با پروردگار خود در مناجات بود و مىگفت :
« اللّهم ! إرحم غُربتى فى الدّنيا ، وإرحم مَصرعى عند الموت ، وارحم وحدتى فى قبرى ، وارحم قيامى بين يديك . »
خدايا رحم كن به غربتم در دنيا و رحم كن جايگاهم را هنگام مرگ و رحم كن تنهاييم را در قبر و رحم كن ايستادنم را نزد خودت .
- آن قدر خوف بر وى غالب بود كه هيچ زمان تمنّاى بهشت نمىكرد و چون كسى ذكر بهشت مىكرد مىگفت :
« نسأل اللَّه العفو . »