از خدا بخشش را طلب مىكنيم .
- چون از وضو فارغ مىشد ، صورتش گشاده مىگشت و لرزه بر اندامش مىافتاد و سخت گريه مىكرد ، مىگفتند : اين چه حالت است ؟ مىگفت :
« إنّى اريد أن أقدم على أمر عظيم ، أريد أن اقوم بين يدى اللَّه . »
مىخواهم بر يك امر بزرگى وارد شوم ، مىخواهم نزد خدا بايستم .
- روزى وى را ديدند كه غش كرده بود ، از عيالش پرسيدند چه شده ؟ گفت : همسايه تنور خود را آتش نموده بود ، چشمش به آتش خورد و بدين حال افتاد .
- چون آفتاب غروب مىكرد ذكرش اين بود :
« غداً عطا فى القبر ، غداً عطا فى القبر . »
فردا عطا در قبر است ، فردا اعطا در قبر است .
و سخن نمىگفت و چون مىگفت ، مىگفت :
« عطا غداً هذه الساعة فى القبر . »
عطا فردا اين ساعت در قبر است .
- چون باد مخالف مىوزيد و يا برق و رعدى مىزد مىگفت :
« هذا من أجلى يصيبكم ، لو مات عطا ، استراح النّاس . »
اين به خاطر من است كه به شما رسيده است ، اگر عطا مىمرد مردم راحت مىشدند .
- بعضى شبها به قبرستان مىرفت و مىگفت :
« يا أهل القبور ! مُتّم فوامو تناه . »
اى اهل قبور ، مرديد پس واى بر مرگ ما !
و شروع مىكرد به گريه و باز مىگفت :
« يا اهل القبور عاينتم ما عملتم ، فوا عملاه ! فلا يزال كذلك حتّى يصبح . »
اى اهل قبور ، آن چه را عمل كرديد مشاهده كرديد پس واى بر عمل من ! و همواره
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 289
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٨٩