تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
از خدا بخشش را طلب مىكنيم . - چون از وضو فارغ مىشد ، صورتش گشاده مىگشت و لرزه بر اندامش مىافتاد و سخت گريه مىكرد ، مىگفتند : اين چه حالت است ؟ مىگفت : « إنّى اريد أن أقدم على أمر عظيم ، أريد أن اقوم بين يدى اللَّه . » مىخواهم بر يك امر بزرگى وارد شوم ، مىخواهم نزد خدا بايستم . - روزى وى را ديدند كه غش كرده بود ، از عيالش پرسيدند چه شده ؟ گفت : همسايه تنور خود را آتش نموده بود ، چشمش به آتش خورد و بدين حال افتاد . - چون آفتاب غروب مىكرد ذكرش اين بود : « غداً عطا فى القبر ، غداً عطا فى القبر . » فردا عطا در قبر است ، فردا اعطا در قبر است . و سخن نمىگفت و چون مىگفت ، مىگفت : « عطا غداً هذه الساعة فى القبر . » عطا فردا اين ساعت در قبر است . - چون باد مخالف مىوزيد و يا برق و رعدى مىزد مىگفت : « هذا من أجلى يصيبكم ، لو مات عطا ، استراح النّاس . » اين به خاطر من است كه به شما رسيده است ، اگر عطا مىمرد مردم راحت مىشدند . - بعضى شب‌ها به قبرستان مىرفت و مىگفت : « يا أهل القبور ! مُتّم فوامو تناه . » اى اهل قبور ، مرديد پس واى بر مرگ ما ! و شروع مىكرد به گريه و باز مىگفت : « يا اهل القبور عاينتم ما عملتم ، فوا عملاه ! فلا يزال كذلك حتّى يصبح . » اى اهل قبور ، آن چه را عمل كرديد مشاهده كرديد پس واى بر عمل من ! و همواره
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 289 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)