نقل است كه :
- چون كسى حديثى براى وى نقل مىكرد با آن كه آن را مىدانست ، چنان گوش فرامىداد كه گويا تا به حال نشنيده است .
حكايت
- به اكابر ، علم مىآموخت و به سليمان ابن عبدالملك مسايل حجّ را مىآموخت ، پسرانش حاضر بودند سليمان گفت :
« تعلّموا العلم فإنّى لا أنسى ذلَّنا بين يدى هذا العبد الاسود . »
علم را فراگيريد زيرا من فراموش نمىكنم خوارى خود نزد اين بندهى سياه را .
گفتار
- چون كسى مىخواست خدمتش برسد ، اذن نمىداد تا بداند به چه نيّت آمده يا اگر مىگفت : مىخواهم زيارتت كنم ، مىگفت :
« ما مثلى من يُزار ، قد خَبثُ زمان يُزار فيه مثلى . »
كسى مانند من زيارت نمىشود به تحقيق آلوده شده است زمانى و دورانى كه شخصى مانند من زيارت شود . « 1 »
( 2333 ) سيّد عطاءاللَّه قادرى علوى چشتى كجراتى « 2 »
صاحب ذوق و وجد عالى و رياضات و مجاهدات و از مشايخ وقت خويش است .
هامش
( 1 ) . طبقات شعرانى ، ج 1 ص 347 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 3 ، ص 310 .
( 2 ) . قادرى : منسوب به طريقهى قادِرِيّه ، يكى از طريقههاى اهل معرفت كه به عبدالقادر گيلانى منتسب است ؛ علوى : منسوب به جدّ به نام على ، از جمله اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب - عليه السّلام - ؛ چشتى / جشتى : منسوب به طريقهى چَشْتِيّه از طريقههاى اهل معرفت كه به دليل سكونت مؤسّس آن در چَشْت نام روستايى و سپس قصبهاى به اين نام واقع در شرق و نزديكى هرات بدين نام موسوم شده است ؛ كجراتى : منسوب به كجرات ، از بلاد هند .