تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
گفتار - وقتى مريض شده بود به وى گفتند : مداوا نمىكنى ؟ گفت : « دائى هو دوائى . » مرض من دواى من است . - وقتى حسن بصرى بر كنار دريا مىگذشت ، عتبه بر روى آب روان شد . حسن تعجّب كرد و پرسيد : اين درجه به چه يافتى ؟ گفت : تو سى سال است آن چه او مىگويد مىكنى ولى من آن چه او مىخواهد مىكنم . - گفت : « لولا ما نهينا عنه من تمنّى الموت ، لتمنيّته . » اگر ما را از تمناى مگر نهى نكرده بودند ، آن را آرزو مىكرديم . پرسيدند : چرا تمنّاى مرگ مىكردى ؟ گفت : زيرا در مردن دو امر نيك است : يكى راحتى از معاشرت بدان و يكى همنشينى با نيكان . پس از آن شروع كرد به گريه و گفت : « أستغفراللَّه ، و ما يؤمننى أن يقرن بينى و بين الشّيطان فى سلسلة من حديد ، ثمّ يقذف بى فى النّار ، ثمّ غشى عليه . » از خدا طلب آمرزش مىكنم و ايمن نيستم كه مرا با شيطان در زنجيرى از آهن جمع كند و سپس مرا در آتش اندازد ؛ سپس بيهوش شد . - « من سكن حُبّه قلبه ، فلم يجد حرّاً ولا برداً . » كسى كه محبت خدا در قلبش ساكن شد ، گرما و سرمايى را نمىيابد . - « من عرف اللَّه أحبّه ، و من أحبّ اللَّه اطاعه ، و من أطاع اللَّه أكرمَه و أسكنه جواره ، و من أسكنه جواره فطوباه ، وطوباه ، وطوباه ، وطوباه » كسى كه خدا را شناخت ، او را دوست دارد و كسى كه خدا را دوست داشته باشد ، اطاعتش مىكند و كسى كه خدا را اطاعت كند ، او اكرامش كرده و در همسايگى خود ساكنش مىكند ، و كسى كه خدا او را در همسايگىاش ساكن كند خوشا به حالش و خوشا به حالش و خوشا به