تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
از آن بيدار نشوى جز براى فرياد روز قيامت . و تا از دنيا رفت ، سيره و رويّه وى چنين بود . - [ رابعه ] وقت احتضار مرا خواند و گفت : چون مُردم كسى را خبردار از مرگ من مكن و در اين لباس پشمينه‌ام كفن كن [ و آن لباسى بود كه شب‌ها مىپوشيد و به عبادت اشتغال داشت ] به وصيّتش عمل كردم . پس از يك سال يا كمتر وى را در خواب ديدم . حلّه‌اى از استبرق سبز و خمارى از سندس سبز در بر داشت ، لباسى بدين زيبايى نديده بودم ، پرسيدم : آن جبّه را چه كردى ؟ گفت : از برم بيرون كردند و به علّيّين بردند تا در قيامت به آن ثواب مرا زياده فرمايند و اين لباس‌ها را به جاى آن پوشانيدند . گفتم : « لهذا كنت تعلمين [ تعملين ] أيّام الدّنيا ؟ قالت : ما هذا عند ما رأيتُ من كرامة اللَّه - عزّوجلّ - لِأوليائه . » براى اين در دنيا عمل مىكردى ؟ گفت : اين چيست در برابر آن چه مىبينى از كرامت خداوند - عزّوجلّ - براى اوليائش . گفتم : عبيدة بنت ابىكلاب چه كرد ؟ گفت : « هيهات ! هيهات ! سبقنا واللَّه إلى الدرجات العُلى . » دور است ، دور است ، به خدا سوگند كه بر ما سبقت گرفت و به درجه‌هاى بالا رسيد . گفتم : به چه چيز تو نزد مردم بزرگ‌تر بودى ؟ گفت : « لِأنّها لم تكن تبالى على أىّ حال أصبحتَ من الدّنيا وأمسيت . » زيرا باكى نداشتم كه بر چه حالى از دنيا صبح كنم يا شام كنم . گفتم : ابومالك ضيغم چه كرد ؟ گفت : « يزور اللَّه متى شاء . » خدا را هر وقت بخواهد زيارت مىكند . گفتم بشر بن منصور چه شد ؟ گفت :