از آن بيدار نشوى جز براى فرياد روز قيامت .
و تا از دنيا رفت ، سيره و رويّه وى چنين بود .
- [ رابعه ] وقت احتضار مرا خواند و گفت : چون مُردم كسى را خبردار از مرگ من مكن و در اين لباس پشمينهام كفن كن [ و آن لباسى بود كه شبها مىپوشيد و به عبادت اشتغال داشت ] به وصيّتش عمل كردم . پس از يك سال يا كمتر وى را در خواب ديدم .
حلّهاى از استبرق سبز و خمارى از سندس سبز در بر داشت ، لباسى بدين زيبايى نديده بودم ، پرسيدم : آن جبّه را چه كردى ؟ گفت : از برم بيرون كردند و به علّيّين بردند تا در قيامت به آن ثواب مرا زياده فرمايند و اين لباسها را به جاى آن پوشانيدند . گفتم :
« لهذا كنت تعلمين [ تعملين ] أيّام الدّنيا ؟ قالت : ما هذا عند ما رأيتُ من كرامة اللَّه - عزّوجلّ - لِأوليائه . »
براى اين در دنيا عمل مىكردى ؟ گفت : اين چيست در برابر آن چه مىبينى از كرامت خداوند - عزّوجلّ - براى اوليائش .
گفتم : عبيدة بنت ابىكلاب چه كرد ؟ گفت :
« هيهات ! هيهات ! سبقنا واللَّه إلى الدرجات العُلى . »
دور است ، دور است ، به خدا سوگند كه بر ما سبقت گرفت و به درجههاى بالا رسيد .
گفتم : به چه چيز تو نزد مردم بزرگتر بودى ؟ گفت :
« لِأنّها لم تكن تبالى على أىّ حال أصبحتَ من الدّنيا وأمسيت . »
زيرا باكى نداشتم كه بر چه حالى از دنيا صبح كنم يا شام كنم .
گفتم : ابومالك ضيغم چه كرد ؟ گفت :
« يزور اللَّه متى شاء . »
خدا را هر وقت بخواهد زيارت مىكند .
گفتم بشر بن منصور چه شد ؟ گفت :
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 257
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٥٧