( 2296 ) خواجه ناصرالدّين عبيداللَّه سمرقندى
مظهر آيات و كرامات است كه در جوانى ، صحبت و شاگردى اخلاقى شيخ يعقوب چرخى و نظام خاموش را درك نمود . تولّد آن جناب ماه مبارك رمضان سال 806 بود و سال 895 يا 896 دار دنيا را وداع گفت .
گفتار
- بريدن و تهى شدن دل از غير حقّ سبحانه ، دليل است بر مظهريت دل متجلّى حق سبحانه را به وصف احديّت كه نيل معارف به حقايق اسماء و صفات بىاين معنى متعذّر است ، زيرا قابليت قبول عكوس انوار تجليّات ذات بىتهى شدن از التفات به هر چه و سميّت حدوث يافته ميسّر نيست . تهى شدن دل موقوف است برتجلّى ذات به وصف احديّت و حصول اين معنى بعد از ايمان به خدا و رسول « و ما جاء من عنداللَّه وعند الرّسول على مراد اللَّه وعلى مراد الرّسول . » ؛ ( او ايمان به آن چه از نزد خدا و رسول آمده و بر آن چه مراد خدا و رسول بوده . ) را اسبابى است از آن جمله رياضات كه در شريعت منع از آن نشده و دوام ذكر ، به شرط وجدان مذكور به وصف انكسار و خضوع به كمال برمتابعت امر رسول - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - ، ولى هيچ سببى در تحصيل اين نسبت ، قوىتر از آن نيست كه به صدق و نياز تمام ، مجالست با جماعتى را لازم وقت خود گرداند .
- اگر مىخواهى در مقام حضور باشى با حقّ سبحانه و از فكر و وسوسه شيطان آزاد باشى ، بلكه ملك را اطّلاع بر حضور تو نشود بلكه نفس تو را وقوفى بر حضور تو نشود ، بر تو باد كه همنشينى با مردى كنى كه دل و جان ايشان در ذكر ذات مستغرق شده باشد و از خود رهايى يافته .
- اگر پرسند توحيد چيست بگوى : تخليص دل و تجريد او از آگاهى به غير حقّ سبحانه و اگر پرسند وحدت چيست بگو : خلاصى دل از علوم و شعور به وجود غير