لو كنت أصلحتَ قبل هذا * غيّك أو تُبتَ من قريب
اگر قبل از اين انحرافت را اصلاح مىكردى يا به زودى توبه مىكردى .
كان لما قلتُ يا حبيبى ! * موقع صدق من القلوب
آن چه مىگفتى - اى دوست من - جايگاه صحيح در دلها پيدا مىكرد .
تنهى عن الغىّ والتمادى * وأنتَ فى النّهى كالمريب
از كجى و گناه نهى مىكنى ، در حالى كه در ارتكاب نهى مانند انسان شكدار
مىباشى .
گفتم : مىبينم اين گرگها و گوسفندها را كه نه گرگ ، گوسفندها را مىدرد و نه گوسفندها از گرگ مىترسند ، اين چيست ؟ گفت : دست از من بدار « فإنّى أصلحتُ مابينى و بين سيّدى ، فأصلَح بين الذئاب والغنم . » ؛ ( من بين خود و بين مولايم اصلاح كردم ؛ پس او بين گرگها و گوسفند اصلاح كرد . )
- به خانه خدا مىرفتم كه راه را گم كردم ، در اين هنگام ديدم زنى به طرف من مىآيد ، گفتم : اى غريبه « إنّنى ضالّ . قالت : يكون غريباً مَن يعرفه وكيف يكون ضالًا من يحبّه ؟ ثمّ قالت لى : فخُذ رأس عصاى ، وتقدّم بين يدىّ مشياً . » ؛ ( من گمراهم ، گفت : آيا كسى كه او را بشناسد غريب مىباشد و چگونه گمراه است كسى كه او را دوست دارد ؟ سپس به من گفت : سر عصايم را بگير و پيش رويم قدم گذار . ) سر عصاى وى بگرفتم هفت قدم كمتر يا زيادتر نگذشتم ، نگاه كردم در مسجد بيتالمقدّس هستم ، چشم خود ماليدم و گفتم :
شايد اشتباه مىكنم . آن زن به من رو كرد و گفت :
« سيرك سير الزّاهدين ، وسيرى سيرالعارفين . الزّاهد سيّار ، والعارف طيّار ، فمتى يلحقّ السيّار بالطّيار ؟ ثم غابت ، فلم أرها بعد ذلك . »
روش تو روش زاهدين و روش من روش عارفين است ؛ زاهد ، سيّار است و عارف ، پرواز كننده است ، پس چه وقت سيركننده به پروازكننده مىرسد ؟ سپس ناپديد شد و او را بعد از آن نديدم .