تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
المحبّ ؟ قال : استقلال الكثير من نفسه و استكثار القليل من حبيبه . فقلت له : اوصني فقال : كن للَّه‌يكن اللَّه لك . » بر مردى گذشتم كه بر روى يخ خوابيده بود ، ولى قطره‌هاى عرق بر پيشانىاش بود . گفتم : اى بنده‌ى خدا ، آيا احساس سرما نمىكنى ؟ گفت : هر كس كه دوستى مولى او را به خود مشغول كرده باشد احساس سرما نمىكند . گفتم : نشانه‌ى دوستى چيست ؟ گفت : اندك شمردن عمل بسيار از خود و بسيار شمردن اندك از محبوب . گفتم : مرا پندى ده . گفت : براى خدا باش ، تا خدا براى تو باشد .

( 1553 ) رجل مجهول

ذوالنّون مصرى - متوفى به سال 248 - گويد : « نظرتُ إلى رجل في بيت المقدس قد استفرغه الولَه ، فقلتُ له : ما الذي أثار منك ما أرى ؟ قال : ذهب الزّهاد والعبّاد بصفو الإخلاص ، وبقيتُ في كدر الإنتقاص ، فهل من دليل مرشد أو حكيم موقظ ؟ » مردى را در بيت المقدس ديدم كه حالت حيرت ووله اورا كاملًا به خود مشغول كرده بود . به او گفتم : آن چه [ حالتى ] را كه در تو مىبينم ، چه چيزى آن را بر انگيخته ؟ گفت : زاهدان و عبادت كنندگان ، اخلاص ناب برگزيده و با خود بردند و من در نقص و كاستى ناخالص و كدر مانده‌ام ، آيا راهنماى مرشد يا حكيم و فرزانه بيدار كننده‌اى وجود دارد ؟ « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال ذوالنّون .