المحبّ ؟ قال : استقلال الكثير من نفسه و استكثار القليل من حبيبه . فقلت له :
اوصني فقال : كن للَّهيكن اللَّه لك . »
بر مردى گذشتم كه بر روى يخ خوابيده بود ، ولى قطرههاى عرق بر پيشانىاش بود . گفتم : اى بندهى خدا ، آيا احساس سرما نمىكنى ؟ گفت : هر كس كه دوستى مولى او را به خود مشغول كرده باشد احساس سرما نمىكند .
گفتم : نشانهى دوستى چيست ؟ گفت : اندك شمردن عمل بسيار از خود و بسيار شمردن اندك از محبوب . گفتم : مرا پندى ده . گفت : براى خدا باش ، تا خدا براى تو باشد .
( 1553 ) رجل مجهول
ذوالنّون مصرى - متوفى به سال 248 - گويد :
« نظرتُ إلى رجل في بيت المقدس قد استفرغه الولَه ، فقلتُ له : ما الذي أثار منك ما أرى ؟ قال : ذهب الزّهاد والعبّاد بصفو الإخلاص ، وبقيتُ في كدر الإنتقاص ، فهل من دليل مرشد أو حكيم موقظ ؟ »
مردى را در بيت المقدس ديدم كه حالت حيرت ووله اورا كاملًا به خود مشغول كرده بود . به او گفتم : آن چه [ حالتى ] را كه در تو مىبينم ، چه چيزى آن را بر انگيخته ؟ گفت : زاهدان و عبادت كنندگان ، اخلاص ناب برگزيده و با خود بردند و من در نقص و كاستى ناخالص و كدر ماندهام ، آيا راهنماى مرشد يا حكيم و فرزانه بيدار كنندهاى وجود دارد ؟ « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال ذوالنّون .