تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
همانا متقين همان زيركان مىباشند ، رزق پاكيزه‌ى خدا را خورده و در فضل نعمت آخرت زندگى مىكنند . - « إنّ المتّقين أتاهم وعيداللَّه ، فناموا على خوف ، وقاموا على وقار . » به راستى كه وعده‌ى ترس خداوند به اهل تقوى رسيده و لذا آنان با ترس خوابيده و با وقار و بردبارى برمىخيزند . - « أهل الدنيا حيارى سُكارى ، فارسُهم يركض ركضاً ، وبيدقُهم يسعى سعياً ، عشقوا الدنيا ، ولزمت بام رؤسهم ، يرتضعونها لا ينقطعون من رضاعها ، وإذا أحدث اللَّه تعالى لِأحدِهم نِعمةً أحدث رِياءً وسُمعةً ، فعلِق بين أصفر وأخضر وأحمر ، تعالوا فانظروا ؛ فأمّا المؤمنون فيقولون : لا حسنٌ - واللَّه - ولا جميلٌ ، إن يكن من حلال فقد اسرفتَ ، وإن يكن من حرام فثكلتك أمُّك ! وأمّا المنافقون ، فيقولون : يا ويحنا ! يا ليتَ لنا ! ما أكثر وأطيب ذَروهم عباداللَّه ! و ما اختاروا لأنفسهم مِن فالوذجهم وروذجهم [ زودجِهِم ] ، فكُل يوماً بقلًا ، ويوماً خلّاً ، ويوماً ملحاً والموعد اللَّه . . . » اهل دنيا حيرت‌زده و سرگشته و مست هستند ، اسبشان به شدّت مىدود ، و پياده‌ى شان با شتاب راهى مىگردد [ برگرفته از اصطلاحات بازى شطرنج ] به دنيا عشق مىورزند و دنيا ملازم با پوست مغزشان شده است ، از آن شير مىخورند و از شير خوردن دست برنمىدارند و هنگامى كه خداوند متعال براى يكى از آن‌ها نعمتى بدهد ، رياء و سُمعه مىكند و در معرض ديد و شنود ديگران قرار مىدهد و زرد و سبز و قرمز به خود ماليده [ و با زبان حال مىگويد : كه ] بياييد و مرا ببينيد ، اما مؤمنان مىگويند : به خدا سوگند ، [ اين كار ] نه نيكو و نه زيباست ، اگر از حلال باشد اسراف كرده‌اى و اگر از حرام باشد پس مادرت به عزايت بنشيد [ كه گرفتار عذاب خواهى شد ] و امّا منافقان مىگويند : اى واى برما ! چه بسيار و پاكيزه است ، اى بندگان خدا ! ايشان را با آن چه براى خود اختيار نموده‌اند از فالوده و حلواى مخصوص رها كنيد ، پس يك روز سبزى بخور و روزى سركه و روزى نمك و وعدگاه خداست . . . - « أهل الدنيا دايم البطنة قليل الفطنة ، إنّما همّه بطنه وفرجه وجلده ، يقول : متى أصبح